رسانيد و آنگاه خود به منزل بازگشت و اندكى بعد مقدارى پول ، شكر ، قند و پارچه براى آن طلبه فرستاد .
2 - در وقايع مشروطيّت ، آقاى آخوند ، مخالفين زيادى در بين اهل علم داشت يكى از بزرگترين بدگويان ايشان كه يكى از وعّاظ بود و هميشه پشت سر آقا بد و ناسزا مىگفت قرض فراوانى داشت و مىخواست خانه خود را بفروشد و قرض را بپردازد خريدار به وى گفته بود كه اگر آقاى آخوند سند فروش خانه را امضا كند مىخرم و گرنه نخواهم خريد آن شخص به هيچ قيمت حاضر نبود نزد آقاى آخوند برود ولى براى اين قضيّه ناچار شد خدمت آقا رسيد و ماجرا را گفت .
آقاى آخوند به او احترام زيادى گذاشت و فرمود : شما اهل علم هستيد و من هرگز راضى نيستم كه اهل علم گرفتار و پريشان باشند و از جاى برخاست مقدارى پول براى او آورد و گفت خانهتان را نفروشيد و زن و فرزند خود را آواره نكنيد و اگر باز گرفتار شديد تشريف بياوريد چنانچه داشته باشم كمك خواهم كرد .
آن شخص كه مىدانست آقاى آخوند از وضع او و بدگويىهاى او نسبت به ايشان مطّلع است و در عين حال اين جور نسبت به او لطف كرد از اينهمه گذشت و بزرگوارى چنان شرمنده و منفعل شد كه از آن پس جزء ارادتمندان آخوند درآمد .
3 - هروقت آقاى آخوند به زيارت كربلا مشرّف مىشد اقلا صد و پنجاه الى دويست ليره به فقرا و طلاب آنجا مىبايست برساند و اگر اين مقدار و لو به قرض كردن ممكنش نمىشد به كربلا نمىرفت . هفتصد نفر از فقرا و ناتوانان و طلاب را هميشه نان مىداد و يك دكان نانوايى منحصر بود براى نان فقرا و گاهى كه سه چهار ماه پولش تأخير مىشد و نانوا نان را قطع مىكرد بارها مىفرمود هروقت اين بيچارهها را كه نانشان قطع شده مىبينم ، خجالت مىكشم و به هر نحوى بود از جايى قرض مىكرد و نان را دوباره برقرار مىساخت .
هميشه درب منزل باز و بيرونى او پر از ارباب حاجت بود و او فقرا و اهل خانه خود را از حيث زندگانى به يك چشم نظر مىكرد .
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 12
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٢