سرزنش
سرزنش [ تعيير ؛ ملامت ] سخنتوبيخ آميز گفتن به كسى و بازخواست كردناو دربرابر لغرشى كه از او سر زده است .
از آن به مناسبت در باب تجارت و شهادات سخن گفتهاند .
حكم : سرزنش كردن مؤمن بر اشتباهى كه از او سر زده حرام است . 1 در حديثى از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمده است : « كسى كه مؤمنى را بر گناهى سرزنش كند ، نميرد تا آنكه خود مرتكب آن گناه شود » . 2
( - - - ) مذمت )
1 . مجمع الفائدة 12 / 353 ؛ كتاب المكاسب 1 / 328 * 2 . وسائل الشيعة 12 / 277 .
سرسام
سرسام نوعى اختلال روانى .
سرسام ، مركب از دو كلمهء فارسى « سر » و « سام » به معناى ورم و آماس است . سرسام به معناى آماس سر مىباشد كه نوعى بيمارى روانى با شروع حاد و همراه با اختلال در مغز است كه ممكن است با اختلال در دريافت ، پذيرش و به خاطر آوردن اطلاعات ، و توهم همراه باشد . 1
از آن به مناسبت در باب وصيّت و نكاح نام بردهاند .
در صورتى كه سرسام موجب زوال عقل شود ، احكام ديوانه بر مبتلا به آن جارى مىگردد ( - - - ) ديوانگى ) . 2
برخى فقها سرسام را از بيماريهاى خطرناكى برشمردهاند كه غالبا منجر به مرگ مىگردد ؛ از اين رو ، احكام بيمارى منجر به مرگ بر آن بار مىشود ( - - - ) منجزات مريض ) . در نتيجه فرد مبتلا به اين بيمارى نمىتواند در بيش از يك سوم مال خود ، به وصيّت و مانند آن تصرف كند . 3
( - - - ) بيمارى )
1 . لغت نامهء دهخدا و فرهنگ بزرگ سخن * 2 . المبسوط 4 / 166 * 3 . 44 .
سرعت
سرعت تندى و شتاب در حركت يا كار .
از احكام مرتبط با آن در بابهايى نظير طهارت ، صلات ، حج ، اطعمه و اشربه و ديات سخن گفتهاند .