خَرْص
- - ) تخمين
خرط
خَرط : دست فروكشيدن از بالاى شاخه تا پايين ، جهت چيدن برگهاى آن .
عنوان ياد شده در باب تجارت به كار رفته است .
درختانى كه ثمرهء آنها برگشان است ، مانند درخت حنا ، فروختن ثمرهء آنها به گونهء يك خرط يا بيشتر صحيح است . « 1 »
خرقاء
خَرْقاء : حيوانى كه در گوش آن سوراخى گرد باشد .
خرقاء به گاو يا گوسفندى گفته مىشود كه جهت شناسايى و علامت گذارى آن ، با داغ كردن ، در گوش آن شكافى گرد ايجاد مىكردند . « 1 » برخى ، حيوان گوش پاره را نيز مصداق آن دانستهاند . « 2 » عنوان ياد شده در باب حج به كار رفته است .
حيوانى كه گوش آن سوراخ يا شكافته شده باشد ، در صورتى كه چيزى از آن قطع نشده باشد ، از قربانى حج كفايت مىكند ؛ هرچند بنابر تصريح برخى مكروه است . « 3 »
( - - ) قربانى )
خرق اجماع
خَرق اجماع [ احداث قول ثالث ] : فتوا دادن بر خلاف اجماع مركب ( - - ) اجماع مركب ) .
خرگوش
خرگوش : جانورى معروف .
از آن در بابهاى طهارت ، صلات ، حج ، تجارت ، صيد و ذباحه و اطعمه و اشربه سخن گفتهاند .
خرگوش از مسخ شدگان « 1 » ( - - ) مسوخ ) و حرام گوشتان « 2 » است . در نجاست و طهارت خرگوش اختلاف است . متأخران قائل به طهارت آنند ؛ « 3 » ليكن ادرار و مدفوع آن نجس است . « 4 »
اگر خرگوش در چاه آب بيفتد و بميرد ، براى تطهير آن بنابر مشهور چهل
هامش
( 1 ) الروضة البهية 3 / 358 ؛ جواهر الكلام 24 / 79 .
1 تذكرة الفقهاء 8 / 314 .
2 الوافى 13 / 1123 ؛ الحدائق الناضرة 17 / 92 ؛ مستند الشيعة 12 / 312 .
3 المبسوط 1 / 389 ؛ الوسيلة / 185 ؛ جواهر الكلام 19 / 144 ؛ مهذّب الاحكام 14 / 266 - 267 .
1 المقنع / 419 ؛ من لا يحضره الفقيه 3 / 336 .
2 جواهر الكلام 36 / 296 .
3 مدارك الاحكام 2 / 286 - 287 .
4 جواهر الكلام 5 / 273 .