تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
واجب است يا حمد را به عربى ياد بگيرد و يا به كسى كه عربى مىخواند اقتدا كند و يا از كسى كه به عربى مىخواند گرچه در حال نماز نباشد تبعيت كند . « 3 » و اگر اين نيز ممكن نباشد و نتواند بخشى از حمد يا به جاى آن قسمت ديگرى از قرآن را بخواند ، به قول مشهور بايد به اندازهء قرائت حمد ، ذكر « سبحان اللّه » ، « الحمد للّه » ، « اللّه اكبر » يا « لا إله الّا اللّه » بگويد . « 4 » قرائت سوره در نماز - بنا بر وجوب آن - بر شخصى كه توانايى عربى خواندن آن را ندارد ، واجب نيست . « 5 » خواندن ذكرهاى واجب نماز مانند ذكر ركوع و سجده به غير عربى جايز نيست ؛ بنابر اين بر اعجمى واجب است اذكار واجب را به عربى ياد بگيرد . در جواز خواندن قنوت به غير عربى اختلاف است . « 6 » امامت اعجمى : امامت اعجمى در صورتى كه عربى بداند جايز است ؛ ليكن اگر فصيح نباشد امامت او كراهت دارد . « 7 » در كفايت ايراد خطبهء نماز جمعه به غير عربى اختلاف است « 8 » ( - - ) نماز جمعه ) . حج اعجمى : تلبيه ( - - ) تلبيه ) در احرام حج به غير عربى در صورت امكان تلفّظ آن به عربى جايز نيست ؛ ليكن اگر اعجمى از گفتن آن به عربى حتى با تلقين ( - - ) تلقين ) ديگرى يا ياد گرفتن هر چند به صورت غلط عاجز باشد ، در وجوب گفتن ترجمهء تلبيه و يا گرفتن نايب و يا وجوب هر دو ( گفتن ترجمه و گرفتن نايب ) اختلاف است . « 9 » عقود و ايقاعات اعجمى : اگر اعجمى از ايراد عقود ( - - ) عقد ) و ايقاعاتى ( - - ) ايقاع ) كه عربى بودن در آن‌ها شرط است مانند عقد ازدواج و طلاق عاجز باشد ، ايراد آن‌ها به غير عربى نيز صحيح است . « 10 » احكام ديگر : رطانهء اعجمى در مساجد مكروه است « 11 » و مراد از آن سخن گفتن به كلام قراردادى بين دو يا چند نفر است كه براى عموم مفهوم نيست و عرب معمولا از آن به عجمى تعبير مىكند « 12 » ( - - ) رطانه ) .
هامش
( 3 ) مستند الشيعة 5 / 82 . ( 4 ) الحدائق الناضرة 8 / 111 - 112 . ( 5 ) جواهر الكلام 9 / 331 . ( 6 ) 10 / 373 و 376 ؛ مستند الشيعة 7 / 33 و الموسوعة الفقهية الميسّرة 4 / 183 . ( 7 ) المبسوط 1 / 153 . ( 8 ) مدارك الاحكام 4 / 35 . ( 9 ) جواهر الكلام 18 / 222 - 225 . ( 10 ) نهاية المرام 1 / 27 - 28 و جواهر الكلام 29 / 141 . ( 11 ) جواهر الكلام 14 / 114 . ( 12 ) النهاية ( ابن اثير ) / واژهء « رطن » .