مرد مىتواند همهء مدّت يا مقدارى از آن را به زن ببخشد ، بدون اين كه نيازى به قبول او باشد . « 14 » در ازدواج موقّت ، طلاق ( - - ) طلاق ) نيست و زن و شوهر با تمام شدن مدّت يا بخشيدن آن توسط مرد ، از يكديگر جدا مىشوند . « 15 »
به قول مشهور ، تجديد عقد موقّت با زن يا تبديل آن به عقد دائم پيش از تمام شدن يا بخشيدن مدّت متعهء پيشين ، صحيح نيست . « 16 »
ساير احكام : در ازدواج موقّت بر خلاف ازدواج دائم ، محدويتى در گزينش زنها وجود ندارد و مرد مىتواند هر تعداد زن كه بخواهد به عقد موقّت خويش در آورد . « 17 »
هر يك از زن و مرد مىتوانند نسبت به چگونگى تمتّع از يكديگر ، زمان و مكان آن و ساير جهات ، هر گونه شرطى را كه با مقتضاى عقد تنافى نداشته باشد ، قرار دهند . « 18 » در اين كه مرد مىتواند آميزش با همسر موقّت خود را بيش از چهار ماه ترك كند يا خير ، اختلاف است . « 19 »
در صورت حامله شدن زن هر چند مرد عزل ( - - ) عزل ) كرده باشد فرزند از آن شوهر است ، مگر آن كه وى فرزند را از خود نفى نمايد ( - - ) نفى ولد ) كه در اين صورت ، بدون نياز به لعان ( - - ) لعان ) ، فرزند بر حسب ظاهر از او نفى مىشود ؛ هرچند جايز نيست مرد بدون علم به انتفا ، نفى ولد كند . « 20 »
به قول مشهور ، ايلاء ( - - ) ايلاء ) و لعان در عقد منقطع واقع نمىشود و در وقوع ظهار ( - - ) ظهار ) اختلاف است . « 21 » به قول مشهور ، زن و شوهر بدون شرط توارث ، از يكديگر ارث نمىبرند . در ثبوت توارث در صورت شرط آن در عقد ، اختلاف است . « 22 » نفقهء زن در طول مدّت عقد ، بر عهدهء شوهر نيست ، مگر آن كه شرط شود . « 23 »
زن پس از تمام شدن مدّت متعه يا بخشيدن مدّت از جانب مرد ، در صورت دخول و عدم حاملگى و حيض نشدن در سنّ حيض ، بايد چهل و پنج روز عدّه ( - - ) عدّه ) نگه دارد ، و در صورت حيض شدن ، در اين كه عدّهء او دو حيض است
هامش
( 14 ) 166 .
( 15 ) 188 .
( 16 ) 202 .
( 17 ) العروة الوثقى 2 / 814 .
( 18 ) جواهر الكلام 30 / 186 - 189 .
( 19 ) 29 / 115 - 117 و العروة الوثقى 2 / 810 .
( 20 ) جواهر الكلام 30 / 187 .
( 21 ) 188 - 189 .
( 22 ) 190 - 193 .
( 23 ) 31 / 303 .