با حج تمتّع به جا آورده مىشود - واجب است نه عمرهء مفرده « 6 » ( - - ) عمرهء مفرده ) .
آفاقى اگر از ميقات ( - - ) ميقات ) مستطيع شود ، بايد حج تمتّع به جا آورد و از حج او كفايت مىكند . « 7 »
آفت
آفت : آسيب ، تباهى .
آفت بر سبب آفت مانند سيل و صاعقه نيز اطلاق شده است . تفاوت آن با عيب ( - - ) عيب ) و تلف در اين است كه آفت در فرض نابودى آفت زده هم صدق مىكند ، ولى عيب بدون وجود معيوب معنا ندارد . تلف نيز به معناى تباهى و نابودى است ؛ ليكن سبب آن مىتواند آفت باشد يا غير آن . در بابهاى بسيارى مانند صلات ، تجارت ، لعان ، كفّارات ، قضاء و ديات از آن سخن گفته شده است .
اقسام : براى آفت به اعتبارهاى گوناگون ، تقسيماتى ذكر شده است ؛ به اعتبار سبب ، به آسمانى - مانند صاعقه - و زمينى - مانند سيل - و به اعتبار متعلّق ، به آفت انسانى - مانند لالى و كرى - و غير انسانى - نظير كرمخوردگى ميوه - و به اعتبار عام يا خاص بودن ، به آفت عمومى - مانند و با - و آفت خصوصى - مثل ديوانگى - تقسيم مىشود .
احكام : آفت در فقه ، مسائل بسيارى دارد كه در عنوانهاى مناسب آن مانند لالى ، ناشنوايى ، ديوانگى و تلف ذكر مىشود . در اين جا به مهمترين مواردى كه خصوص لفظ آفت در آن به كار رفته است ، اشاره مىكنيم .
صلات : كسى كه زبانش به دليل آسيب ديدگى قدرت بر تلفّظ كامل ندارد ، بايد تكبيرة الاحرام را به اندازهء توان ادا نمايد . فرد لال و كسى كه به جهت آسيبديدگى زبان ، توانايى قرائت و درست خواندن ذكرهاى نماز را ندارد ، به حركت دادن زبان در قرائت و اداى كلمات به اندازهء توان در اذكار نماز ، بسنده مىكند . « 1 »
تجارت : معامله با كسى كه در بدنش آفت و نقص است ، كراهت دارد . « 2 »
هامش
( 6 ) جواهر الكلام 20 / 449 .
( 7 ) مناسك مراجع / م 54 .
1 جواهر الكلام 9 / 310 و 315 .
2 22 / 457 .