هر چند متكلّمان در كتابهاى خود درباره اصول دين ، شيوههاى متفاوتى را در پيش گرفتهاند ، امّا روش متعارف آنان ، اين است كه ابتدا برخى مسائل مربوط به « معلوم » را به عنوان مقدّمه ، ذكر نموده و آن را به موجود و معدوم ، تقسيم مىكنند ؛
آن گاه موجود را به ممكن و واجب ، و ممكن را به جوهر و عرض ، تقسيم مىنمايند و احكام و اقسام جوهر و عرض را بيان مىدارند .
متكلّمان در مرحلهء بعد به اثبات واجب الوجود مىپردازند و آن گاه صفات واجب الوجود همانند قدرت ، علم ، حيات ، اراده ، ادراك ، تكلّم و . . . و نيز صفات ممتنع وى را همچون همانندى با غير ، مركّب بودن ، مكان داشتن ، ظهور امور حادث در وى ، محال بودن رؤيت او از سوى غير و . . . بحث و بررسى مىكنند . . . .
متكلّمان در ادامه وارد مسائل مربوط به عدل مىشوند و به بررسى مسألهء حُسن و قُبح عقلى ، جبر و اختيار و . . . مىپردازند .
آن گاه نوبت به مباحث نبوّت و صفات پيامبر همچون عصمت و نظير آن مىرسد و آن گاه مسألهء امامت را بررسى مىنمايند ؛ اين جاست كه همهء مسائل اختلافى پيرامون امامت و امام پس از رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله مطرح مىشود .
آداب مناظره و گفت و گو در اصول دين (فارسى) — صفحة 49
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٤٩