و قوم او ( ابراهيم ) با وى به گفت و گو و ستيز پرداختند . گفت : آيا با من درباره خدا گفت و گو مىكنيد ؟ و حال آن كه به واقع خدا مرا هدايت كرده و از آن چه شما شريك او مىخوانيد هيچ بيمى ندارم مگر آن كه پروردگارم چيزى بخواهد ، آگاهى پروردگار من همه چيز را دربرمىگيرد ؛ آيا شما متذكر اين حقيقت نمىشويد ؟
در سورهء انبيا مىفرمايد :
« قالُوا ءَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهيمُ * قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ * فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ * ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ * قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لايَنْفَعُكُمْ شَيْئًا وَلا يَضُرُّكُمْ * أُفٍّ لَكُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ » ؛ « 1 »
گفتند : اى ابراهيم ! آيا تو اين كار را با خدايان ما چنين كردهاى ؟
گفت : بلكه اين كار را بزرگ آنها ( بتها ) كرده است . از آنها بپرسيد اگر سخن مىگويند .
آنها با خود فكر كردند و با خود گفتند : به راستى كه شما ستمكاريد .
سپس همه سر به زير شدند و گفتند : تو مىدانى كه اينها سخن نمىگويند .
هامش
( 1 ) . سوره انبيا : آيههاى 62 - 67 .