آيا اميرالمؤمنين عليه السلام نبايد پاسخ اين شورشها و ناآرامىها را بدهد ؟
آيا نبايد با پيمان شكنانى كه در بصره جمع شدند ، والى حضرت را كشته و مردم را قتل عام كردند و بيت المال را به تاراج بردند جهاد كند ؟
آيا نبايد با خوارجى كه از دين بيرون رفته و آن حضرت را كافر دانستند و لشكرى براى از بين بردن اسلام فراهم كردند ، پيكار نمايد ؟
آيا او بايد اين آشوبگران داخلى را رها كرده و به ادامهء فتوحات ( ! ! ) چنگيزى بپردازد ؟
آرى ، ابن تيميّه به راحتى تمام احاديث و مناقب اميرالمؤمنين عليه السلام را انكار كرده و مرتب مىگويد : « دروغ است » ، « به اتفاق علما دروغ است » و « بىخردان آنها را نقل مىكنند » .
اما از آن طرف نسبتهاى ناروا و تهمتهاى دروغين را به طور قاطع و بدون كوچكترين ترديدى به آن حضرت نسبت مىدهد و مىگويد :
كار به جايى رسيد كه على گفت : اگر بدانم كسى مرا بر ابوبكر و عمر برترى داده به او تازيانه مىزنم ؛ همانطور كه دروغگو را تازيانه مىزنند . « 1 »
هامش
( 1 ) . منهاج السنّه : 7 / 511