اراده حقيقى مبتنى است يا مجازى ؟ دو نظريه وجود دارد .
قسطلانى بعد از اينكه دلالت حديث را در موردى مىپذيرد و در مورد ديگرى آن را به « قولى ضعيف » نسبت مىدهد و دو قول را در جايى ديگر ارادهء معناى حقيقى يا مجازى ذكر مىكند و در ادامه به نقل مورد اختلاف اكتفا مىكند ، مىنويسد : گفته شده است كه در اين حديث به صورت كنايهاى به جانشينى ابوبكر اشاره شده است ؛ زيرا اگر از اين حديث معناى حقيقى اراده شود كه هيچ و اگر معناى مجازى اراده شود پس همان كنايه از جانشينى است .
در مورد اين نظريه مىگوييم : اصل در گفتار آن است كه بر حقيقت حمل شود ؛ ولى دلالت حديث بر خلافت ، بستگى دارد به اين كه اصل قضيه ثابت شود ، آن گاه ثابت شود كه چنين قضيهاى در حق شخص ديگرى - جز ابوبكر - وارد نشده است .
بنابراين شنيدن اين مطلب از افرادى همچون ابن حجر عسقلانى جاى شگفتى دارد ؛ زيرا با وجود اين كه ادّعاى مجاز را رد مىكند - چنان كه گذشت - ورود مثل اين حديث را در حق على عليه السلام اثبات مىكند كه در آينده خواهد آمد . بنابر آن چه گذشت به راستى چگونه ابن حجر عسقلانى در مورد دلالت اين حديث بر امامت سكوت مىكند ، اگر چه به جرأت مىتوان گفت كه وى خود به چنين دلالتى قائل است .
نگاهى به حديث سد الأبواب (فارسى) — صفحة 69
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٦٩