بايد حضرت موسى عليه السلام به كوه طور برود و هارون خليفه شود تا معلوم گردد كه چه كسانى به واقع به موسى عليه السلام و خداى او ايمان داشتهاند و چه كسانى فقط به زبان اظهار ايمان مىكردهاند ؛ ولى در باطن عقيدهاى نداشتهاند .
امّا آيا مىتوان گفت كه كفر دورويان و ستم ستمگران ، خلل و ضعفى در خلافت هارون پديد مىآورد ؟
اين سنّت الهى پس از پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه وآله نيز به گونهاى ديگر رقم خورد كه شرايط آزمون مردم فراهم آمد تا هر كه در باطن ، اعتقادى به پيامبر و خداى او نداشته آن را آشكار نمايد ، و آن كه در سر هواى رياست داشت و با خيال سلطنت ، مسلمان شده بود ، درونش هويدا شود و دست به مخالفت با خليفه رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله بزند ، و جنگها را به راه انداخته و خونهاى مسلمانان را بريزد .
بديهى است كه در هيچ منطقى ، ستمِ زورگويان و نافرمانىِ متمرّدان به پاى مصلحان گذاشته نمىشود ؛ اما اعور واسطى با كمال بىشرمى به جهت ستم ستمگران ، فتنه آشوبگران و نافرمانى اخلالگران ، خلافت امير مؤمنان على عليه السلام را زير سؤال برده و تضعيف مىكند .
افزون بر اين كه اگر جانشينى امير مؤمنان على عليه السلام در جريان
نگاهى به حديث منزلت (فارسى) — صفحة 119
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص١١٩