فرستادن در پى ابوبكر و عمر خوددارى كرد ! ؟
آرى آن مرد جز امير مؤمنان على عليه السلام نبود ؛ ولى آن سان كه ابن عبّاس گفته است ، عايشه از على عليه السلام دل خوشى نداشت كه ما در بخشهاى آينده در اين زمينه سخنانى بيان خواهيم كرد .
بنا بر اين هر گاه حال عايشه و وضعيّت روايات او در دوران عادى زندگيش اين گونه بوده است ، طبيعى است كه اين حال او در دوران و ساعات پايان زندگى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله به بالاترين درجه رسيده باشد ، و به طور طبيعى اخبار او پيرامون حالات پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله در آن شرايط ، حسّاستر باشد .
اكنون به نمونههايى از سخنان او توجّه كنيد . وى مىگويد :
هنگامى كه حال رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله وخيم شد ، به عبدالرحمان بن ابى بكر فرمود :
كتف « 1 » يا لوحى به من بده تا براى ابوبكر نوشتهاى بنويسم كه با او مخالفت نشود [ ! ]
هنگامى كه عبدالرحمان خواست بلند شود فرمود : خدا و مؤمنان
هامش
( 1 ) . كِتْف : استخوان شانهاى كه در زمانهاى قديم روى آن مىنوشتند .