يوسف [ به دنبال خواستهء خود ] هستيد . به ابوبكر بگوييد نماز بخواند .
در نتيجه ابوبكر نماز خواند .
پيامبر صلى اللَّه عليه وآله با قامتى خميده و در حالى كه به دو نفر تكيه كرده بود از منزل خارج شد . گويى مىديدم كه پاهايش بر زمين كشيده مىشد . وقتى ابوبكر او را ديد به عقب رفت . پيامبر صلى اللَّه عليه وآله به او اشاره كرد كه نماز بخوان . ابوبكر عقب ايستاد و پيامبر صلى اللَّه عليه وآله كنارش نشست و ابوبكر صداى تكبير را به مردم مىرساند . « 1 » 8 . بخارى در بخش ديگرى از صحيح چنين نقل مىكند :
قتيبة بن سعد ، از ابومعاويه ، از اعمش ، از ابراهيم ، از اسود نقل مىكند كه عايشه گويد :
هنگامى كه بيمارى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله شدّت يافت ، بلال آمد تا ايشان را از وقت نماز آگاه سازد .
پيامبر صلى اللَّه عليه وآله فرمود : به ابوبكر بگوييد براى مردم نماز بخواند .
عرض كردم : اى رسول خدا ! ابوبكر مردى دل نازك است ؛ وقتى در جايگاه شما بايستد ، [ از شدّت گريه ! ] مردم صداى او را نخواهند
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى : 1 / 251 ، باب كسى كه صداى تكبير را به گوش مردم مىرساند ، حديث 680 .