كه از من ارث برد و از خاندان يعقوب نيز ارث برده و او را اى پروردگار من مورد پسند و رضايت خود گردان .
بديهى است كه هر چه بر خلاف كتاب خدا باشد به طور حتم و ضرورت مردود است ، زيرا حقيقتِ معناى ميراث در لغت و در شرع عبارت است از انتقال آن چه كه از ارثگذارنده بر جاى مانده است به وارثان او بعد از فوتش - چه مِلك باشد چه حق - آن هم مطابق با حكم الهى كه در فقه بيان شده است .
روشن است كه حمل كردن اين موضوع بر نبوّت و علم خلاف ظاهر است . چرا كه نبوّت از امورى نيست كه بتوان آن را از خداوند طلب كرد ، زيرا نبوّت به انتخاب و گزينش الهى است و هيچ فردى در آن نقشى ندارد و درخواست و طلب هيچ فردى نيز در آن اثرى نخواهد گذاشت .
فراتر اين كه در آيات قرآن قرينههاى متعدّدى وجود دارد كه تأكيد مىكند كه مقصود از ميراث ، مال و دارايى است ، نه نبوّت و علم .
در آيهاى از قرآن دربارهء داوود و سليمان عليهما السلام آمده است :
« وَكُلًّا آتَيْنا حُكْمًا وَعِلْمًا » « 1 » .
و به هر يك از آنان داورى و دانش فراوان داديم .
هامش
( 1 ) سورهء انبياء : آيهء 79 .