به احمد گفتند : « اشقر » احاديثى عليه ابوبكر و عمر روايت مىكند و بابى در ذكر معايب آنها نگاشته است .
احمد بن حنبل چون چنين شنيد ، گفت : پس شايستگى آن را ندارد كه از او حديث نقل شود « 1 » .
به راستى آن دو جزء از كتاب ، يا آن بابى كه مشتمل بر معايب ابوبكر و عمر بود ، كجاست ؟
چرا چيزى از آن براى ما روايت نشده و به دست ما نرسيده است ؟
چرا به محض اين كه احمد بن حنبل مىفهمد كه « اشقر » دربارهء شيخين چنان احاديثى را روايت مىكند و آنها را در كتاب خود مىآورَد ، نظر خود را دربارهء او تغيير مىدهد و به ناگاه ، در نگاه او « اشقر » ، دروغگو و غير قابل اعتماد مىشود و شايستگى نقل و روايت حديث را از دست مىدهد ؟
از طرفى ، علماى اهل سنّت در شرح حال بسيارى از بزرگان حديث - كه جزو راويان صحاح ششگانه هستند - ، گفتهاند : آنها به ابوبكر و عمر دشنام مىدادهاند .
براى نمونه ، شرح حال اسماعيل بن عبدالرحمان السُدّى « 2 » ،
هامش
( 1 ) تهذيب التهذيب : 2 / 291 .
( 2 ) همان : 1 / 274 .