اين امر همچنان گسترش مىيافت ، تا در قرن ششم ، يكى از محدّثان بزرگ اهل سنّت به نام عبدالمغيث بن زهير بن حرب حنبلى بغدادى ، كتابى در فضيلت يزيد بن معاويه و جلوگيرى از لعنِ بر او ، نگاشت و چون از او علّت تأليف چنين كتابى را پرسيدند ، پاسخ گفت :
هدف من اين بود كه زبانها را از لعن خلفا باز دارم « 1 » .
در اواخر قرن هشتم هجرى ، به تفتازانى مىرسيم ؛ او در شرح المقاصد چنين مىگويد :
« فإن قيل : فمن علماء المذهب من لم يجوّز اللعن على يزيد مع علمهم بأنّه يستحق ما يربو على ذلك ويزيد ؟
قلنا : تحامياً عن أن يرتقى إلى الأعلى فالأعلى » « 2 » « اگر گفته شود كه چرا برخى از علماى مذهب ، با اين كه مىدانند يزيد مستحقّ لعن است ، لعن او را جايز نمىشمارند ؟
در پاسخ مىگوييم : به خاطر اين كه از لعن افراد بالاتر از يزيد ، جلوگيرى كرده باشند » .
در عصر ما نيز نويسندگانى در مناقب يزيد ، حَجّاج و هند
هامش
( 1 ) سير أعلام النبلاء : 21 / 161 .
( 2 ) شرح المقاصد : 5 / 311 .