فقال : إنّ جبرئيل عليه السلام كان معنا في البيت .
فقال : تحبّه ؟
قلت : أمّا من الدنيا فنعم .
قال : إنّ امّتك ستقتل هذا بأرضٍ يقال لها كربلاء . فتناول جبرئيل عليه السلام من تربتها فأراها النبي صلى اللَّه عليه وآله ؛ « 1 » روزى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله در خانهء من نشسته بودند و فرمودند : هيچ كس بر من وارد نشود .
من در حالى كه انتظار مىكشيدم و چشم انتظار ورود كسى بودم ، حسين عليه السلام بر او وارد شد و بعد صداى بلند گريهء ( هاىهاى ) رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله را شنيدم .
پس داخل اتاق را نگاه كردم و ديدم حسين در دامن رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله است و پيشانى آن حضرت را پاك مىكند و او نيز اشك مىريزد ، داخل شدم و گفتم :
به خدا سوگند ، من از ورود او آگاه نشدم .
رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله فرمود : همانا جبرئيل در اين خانه با ما بود .
جبرئيل گفت : آيا ( اين حسين ) را دوست دارى ؟
گفتم : آرى !
گفت : همانا امّت تو به زودى حسين را در زمينى كه كربلا نام دارد ، به شهادت مىرسانند .
آن گاه جبرئيل خاكى را از محل شهادت امام حسين عليه السلام براى پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله نشان داد .
از اين حديث چند مطلب فهميده مىشود :
هامش
( 1 ) . المعجم الكبير : 3 / 108 - 109 و 23 / 289 . همچنين ر . ك : كنز العمّال : 13 / 656 و 12 / 126 .