اكنون به عنوان الإمامة والسياسه مكرّراً در بلاد مختلف به چاپ رسيده ، به خصوص در موارد مورد نياز ، مشاهده مىكنيم كه هيچ فرقى ميان اين دو نسخه وجود ندارد .
بنابراين ، هيچ كدام از اين روشها فايده ندارد و همهء آنان ناكام مانده و كارى از پيش نبردهاند . « 1 »
چكيده
تا كنون حقايقى را مطرح كرديم كه اين گونه مىتوان خلاصه نمود :
1 . وصيّت معاويه به يزيد دربارهء امام حسين عليه السلام به دليل محبّت نبوده است ؛ بلكه برنامه و نقشهاى از پيش تنظيم شده بوده است ؛
2 . برنامه واليان حكومت در حجاز بيرون نمودن حضرت سيّدالشهداء عليه السلام از مكّه بوده است كه بر اين مطلب سه شاهد ارائه نموديم :
يكم : برخورد والى مدينه ، وليد بن عتبه با سيّدالشهداء عليه السلام ؛
دوم : رفتار والى مكّه ، عمرو بن سعيد با آن حضرت ؛
سوم : رفتارها و گفتارهاى والى كوفه نعمان بن بشير با جناب مسلم و يارانش در كوفه .
3 . نامههاى ارسالى براى سيّدالشهداء عليه السلام حساب شده بوده است ؛
4 . آگاهى امام حسين عليه السلام از شهادت خويش و شناخت آن حضرت نسبت به قاتلان خود ؛
هامش
( 1 ) . در اين ميان ، بزرگى همچون آقا سيد عبدالعزيز طباطبائى رحمه اللَّه تعالى ، با مشقّتهاى فراوان و خونجگر خوردن و با جست و جو در كتابخانههاى مختلف ، نسخههايى را استنساخ كرده و بعضى از آنها را به چاپ رسانده است .
همچنين آقاى محمودى رحمه اللَّه نيز به بعضى از نسخههاى خطّى مانند أنساب الاشراف بلاذرى دست يافته و چاپ كرده است .