الأمّة فابتزَّها أمرها ، وغصبها فيئَها وتأمّر عليها به غير رضىً منها ، ثمّ قتل خيارها واستبقى شرارها ، وجعل مال اللَّه دولةً بين ( جبابرتها وأغنيائها ) ، فبُعداً له كما بعدت ثمود . إنّه ليس علينا إمام ، فأقبل لعلّ اللَّه أن يجمعنا بك على الحق .
والنّعمان بن بشير في قصر الإمارة ، لسنا نُجمِّعُ معه في جمعة ولا نخرج معه إلى عيد ، ولو قد بلغنا أنّك أقبلت إلينا أخرجناه حتّى نُلحقه بالشّام إن شاء اللَّه ؛ « 1 » به نام خداوند بخشندهء مهربان
نامهاى براى حسين بن على عليهما السلام از جانب سليمان بن صرد ، مسيّب بن نَجَبه ، رفاعة بن شدّاد و حبيب بن مظاهر . . . .
خدا را سپاس كه معاويه مرد . . . .
اى حسين ! به نزد ما بيا و به سوى ما اقبال نما تا به واسطهء شما ، گِرد حق جمع شويم . . . نعمان بن بشير در كوفه و در قصرِ حكومتى ، از طرف حكومت به ولايت رسيده . ما به او در نماز اقتدا نمىكنيم و در نماز جمعه نيز شركت نمىكنيم . . . .
اين خلاصهاى از نامهء آنان بود . آنان اين نامه را به واسطهء دو نفر به نامهاى عبداللَّه بن مِسمَعْ همدانى و عبداللَّه بن وال « 2 » فرستادند . بنا بر تحقيقات انجام يافته ، اين نامه فقط با امضاى چهار نفرى كه ذكر نموديم ، در منابع آمده است .
به فاصلهء كوتاهى پس از ارسال اين نامه ، چند نفر نماينده را به نامهاى : قيس بن مسهر صيداوى ، عبدالرحمان بن عبداللَّه ارحبى ، عمارة بن عبداللَّه سلولى ، به سوى آن حضرت فرستادند .
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . توجّه به اين اسامى ضرورى است ؛ چرا كه در بررسىهاى آينده مورد استفاده قرار خواهد گرفت .