تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناگفته هايى از حقايق عاشورا (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
و شفيع حسين در روز جزاء ، محمّد صلى اللَّه عليه وآله است . در اين هنگام يزيد برخاست و مجلس را ترك كرد . « 1 »

سر مطهّر امام حسين در شام و سخن يكى از تابعين

خالد بن غفران از شخصيت‌هاى شام بوده و در آن زمان از بزرگان تابعين به شمار مىرفته است . ابن عساكر مىگويد : زمانى كه سر مطهّر امام حسين عليه السلام را وارد شام كردند ، خالد بن غفران مخفى شد . حدود يك سال به دنبال او گشتند تا او را يافتند . از وى پرسيدند كه چرا گوشه‌گيرى مىكنى و جدايى از مردم را برگزيده‌اى ؟ در جواب گفت : مگر نمىبينيد چه بر سر ما آمده ؟ آن گاه اين ابيات را خواند :
جاؤوا برأسك يابن بنت محمّد ! * متزمّلًا بدمائه تزميلا وكأنّما بك يابن بنت محمّد ! * قتلوا جهاراً عامدين رسولًا قتلوك عطشاناً و لم يترقّبوا * في قتلك التنزيل والتأويلا ويكبّرون بأن قتلتَ وإنّما * قتلوا بك التكبير والتهليلًا « 2 »

اوضاع شهر دمشق به روايت تاريخ نگاران

آرى ، قضايايى كه در شام اتّفاق افتاد و علاوه بر آن ، اشعار كفرآميزى كه يزيد خواند و حركات ناپسندى كه با اسيران و سر مطهّر امام حسين عليه السلام داشت ، موجب شد در اندك زمانى عموم مردم از حقايق باخبر شوند و يزيد به ناچار اظهار سرور و شادى را به حزن و اندوه تبديل كند . تاريخ نگاران به اين دگرگونى اشاره كرده و آن را نقل نموده‌اند . طبرى در اين باره مىگويد : وقتى ابن زياد سر مطهّر امام حسين عليه السلام را همراه اسيران اهل بيت عليهم السلام
هامش
( 1 ) . همان : 4 / 85 ؛ البداية والنهايه : 8 / 209 ؛ تهذيب الكمال : 6 / 429 ؛ سير أعلام النبلاء : 3 / 309 . ( 2 ) . تاريخ مدينة دمشق : 16 / 181 ؛ تهذيب الكمال : 6 / 448 ؛ البداية والنهايه : 6 / 261 و 8 / 216 .