تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناگفته هايى از حقايق عاشورا (فارسى) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
رسانده بودند . حال مىبايست يزيد انتقام بگيرد ! ابن اعثم مىافزايد : آن گاه يزيد همراه اين نامه ، كاغذ كوچكى به اندازهء گوش موش پيوست كرد كه در آن نوشته شده بود : أمّا بعد ، فخذ الحسين بن علي وعبدالرحمان بن أبي بكر وعبداللَّه بن الزبير وعبداللَّه بن عمر بن الخطاب أخذاً عنيفاً ليست فيه رخصة ، فمن أبى عليك منهم فاضرب عنقه وابعث إليّ برأسه ؛ « 1 » بىدرنگ حسين بن على ، عبدالرحمان بن ابى بكر ، عبداللَّه بن زبير و عبداللَّه بن عمر را احضار كن و هيچ فرصتى به آنان نده ! اگر با تو در بيعت با من كوتاهى كردند ، گردنشان را بزن و سرهايشان را براى من بفرست ! بر اين عبارت ابن اعثم ، چنين خرده گرفته‌اند كه در آن زمانى كه نامهء يزيد به دست وليد رسيد ، عبدالرحمان بن ابىبكر زنده نبوده و از طرفى قبل از اين نامه ، با يزيد بيعت كرده بود . قبل از آن تاريخ - كه به نقل از شرح صحيح بُخارى گذشت - عبداللَّه بن عمر با گرفتن صد هزار درهم با يزيد بيعت كرد . اين گونه اشتباهات در تاريخ موجود است و فرد محقّق و پژوهنده ، با فكر و دقّت در عبارت‌هاى مختلف تاريخى به اين اشتباهات پى مىبرد . اما طبرى در اين زمينه مىنويسد : وقتى يزيد روى كار آمد ، هيچ غم و مشكلى نداشت ، مگر از جانب كسى كه از بيعت او سر باز زده بود و در زمان معاويه ، دست بيعت با يزيد نداده بود . وى در ادامه مىافزايد :
هامش
( 1 ) . همان .