از اين رو ما در قوانين مباحثه و مناظره مىگوييم : اگر كسى با يك سنّى بحث كرد و درباره مسئله و موضوعى ، مناظرهاى پيش آمد ، نمىشود او را به روايات كتاب الكافى ملزم كرد ؛ چرا كه او اين كتاب را قبول ندارد . از طرفى او نيز اين شيعى را نمىتواند به كتابهاى خودش ملزم كند .
بلكه بايستى يا به قرآن - كه مورد قبول طرفين است و يا به سنّت - مورد قبول طرفين ، يا دست كم مورد قبول طرف مقابل ، استدلال شود كه بشود او را ملزم كرد .
حافظ ابن حزم اندلسى مىگويد :
لا معنى لاحتجاجنا عليهم برواياتنا ، فهم لا يصدّقونها ، ولا معنى لاحتجاجهم علينا برواياتهم ، فنحن لا نصدّقها ، وإنّما يجب أن يحتج الخصوم بعضهم على بعض بما يصدقه الّذي تقام عليه الحجّة به سواء صدقه المحتج أو لم يصدقه ، لأنّ من صدق بشيء لزمه القول به ، أو بما يوجبه العلم الضروري ، فيصير حينئذ مكابراً منقطعاً إن ثبت على ما كان عليه . . . . « 1 »
و اين كلامى است على القاعده .
و در صورتى كه طرف مقابل از دايرهء اسلام خارج باشد ، بايد به آن چه كه نزد او حجّت است ، او را دعوت ، و ملزم و احتجاج كنيم كه اگر اهل عقل است ، از طريق عقل بايد استدلال كرد و اگر اهل كتاب است ، از طريق كتاب .
اين نيز مقتضاى قاعده است .
از اين روست كه ائمّه اطهار عليهم السلام در مناظره و بحث با اشخاص اگر زنديق بوده ، از طريق عقل با او بحث كردهاند ، اگر اهل كتاب بوده از طريق كتاب با او بحث كردهاند ، اگر در دايرهء اسلام بوده از طريق قرآن و سنّت با او بحث كردهاند .
هامش
( 1 ) . الفصل فى الملل والنحل : 4 / 159