أنا مدينة الفقه وعلي بابها ؛ « 1 »
من شهر فقه هستم و على دروازهء آن است .
واژهء فقه در آيهء « نفر » وجود دارد كه به آن در علم اصول فقه در بحث خبر واحد استدلال مىكنند .
« وَما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لانَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » ؛ « 2 »
و شايسته نيست همهء مؤمنان به ( ميدان جهاد ) كوچ كنند ، پس چرا از هر گروهى از مؤمنان طايفهاى كوچ نمىكند كه در دين آگاهى يابند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود ، آنها را بيم دهند ؟ شايد ( از مخالفت دستور امت خدا ) بترسند و خوددارى كنند !
تفقّه در دين يعنى چه ؟ تفقّه در دين دارا بودن همان سه جهت است كه بيان شد .
به عبارت ديگر :
الفقيه في الدين كلّ الفقيه ؛ من كانت عقائده صحيحة وأعماله وأفعاله صحيحة وصفاته حسنة ؛
فقيه كامل در دين كسى است كه عقايد ، اعمال و كردارهايش صحيح و صفاتش نيكو باشد .
على عليه السلام باب فقه است و اين معنا با تعبير « على باب حطّه » و « باب الدين » تفاوتى ندارد ؛ چرا كه « فقه » در آيهء « نفر » مساوى با « دين » است .
هامش
( 1 ) . مطالب السئول : 61 .
( 2 ) . سورهء توبه ( 9 ) : آيهء 122 .