خواهد بود .
اين بيان با ادلّهء كتاب ، سنّت و عقل سازگار و تمام است ؛ ولى ممكن است كسى نتواند حقيقت ياد شده را كاملًا درك كند و معتقد شود اگر بىغرض باشد و در اين مورد سكوت كند ان شاء اللَّه معذور است ؛ چرا كه عقلش نرسيده و درك نكرده . ولى اگر انكار كند و يا آن را غلوّ بداند ، بعيد است كه عذرش پذيرفته شود .
اعتراف غاصبان ستمگر
بنابر روايات اسلامى ، حتّى كسانى كه حكومت اهل بيت عليهم السلام را غصب كردند و آن بزرگواران را از نظر تصدّى امور منزوى نمودند و نگذاشتند بسط يدى و نفوذ كلمهء عمومى داشته باشند ، به اين شأن ائمّه عليهم السلام اقرار و اعتراف داشتند .
واقعيت اين است كه اگر كسى مىخواهد به جايى برسد ، به حقيقتى دست يابد ، معرفت و شناختش بيشتر شود ، به خدا نزديك گردد ، ناگزير و بايستى در برابر آن بزرگواران زانوى ادب بر زمين نهد .
در روايات اهل سنّت آمده است : روزى در قضيهاى به عمر مراجعه شد او از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام خواست تا در آن مرافعه قضاوت نمايند .
حضرت امير در قضيّه حكم فرمودند .
وقتى يكى از آنها اعتراض كرد ، عمر بلند شد و يقه او را گرفت و گفت :
هذا مولاي ومولى كلّ مؤمن و من لم يكن مولاه فليس بمؤمن . « 1 »
اين اقرار فردى است كه با امير مؤمنان على عليه السلام در اوج دشمنى است .
نظير اين موارد در تاريخ اسلام بسيار است . هارون الرشيد و متوكّل عبّاسى در رأس كسانى هستند كه به اهل بيت عليهم السلام ستم كردند ؛ ولى رفتار متوكّل در برابر
هامش
( 1 ) . ر . ك : الصواعق المحرقه : 107 ، الرياض النضره : 2 / 224 ، ذخائر العقبى : 67 .