درست كرده بود و بر طبقى حمل مىكرد نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم آمد و آن را در مقابل ايشان قرار داد . پيامبر صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم به او فرمود : پسر عمويت كجاست ؟ عرض كرد : در منزل است . پيامبر فرمود برو او را دعوت كن و فرزندانت را به اينجا بياور . حضرت فاطمه سلام اللَّه عليها [ رفت و ] بازگشت در حالى كه دست هر كدام از حسنين عليهما السلام را با يكى از دستان خود گرفته و آنها را به دنبال خود مىكشيد . اميرالمؤمنين على عليه السلام نيز به دنبال ايشان مىآمد تا اينكه بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم وارد شدند . پيامبر حسنين عليهما السلام را به آغوش گرفته و بر پاى مبارك خود نشاند ، على عليه السلام را در سمت راست و فاطمه عليها السلام را در سمت چپ خود نشانيد . پيامبر صلى اللَّه عليه وآله و سلم از زيرم عبايى خيبرى را كه در جاى خواب و زيراندازمان بود برداشت و آن را بر روى همهء ايشان كشيد و با دست چپ دو طرف عبا را گرفته و دست راست خود را به سوى پروردگارش عزّوجلّ بلند كرد و عرضه داشت : « اينان اهل من هستند . بارالها ، ناپاكى را از اهل من دور ساز و ايشان را كاملًا پاك گردان ، خداوندا ، ناپاكى را از اهل بيتم دور ساز و ايشان را كاملًا پاك گردان ، بارالها ، اهل بيت مرا از ناپاكى دور ساز و ايشان را كاملًا پاك گردان » . من به پيامبر عرض كردم : اى رسول خدا ، آيا من از اهل شما نيستم ؟ فرمود : « بله داخل عبا بيا » . من داخل عبا شدم بعد از آنكه دعاى پيامبر در حق پسرعمويش على و دو فرزندش و دخترش فاطمه عليهم السلام تمام شده بود .
جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى) — صفحة 94
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٩٤