وقتى كه زندگى ملتها را بررسى مىكنيم مىبينيم كه ملتها بر دو نوع هستند : برخى هنگامى كه در معرض فشارها و تعديات واقع مىشوند از هم مىپاشند و بعضى بر عكس به قوت و ثباتشان افزوده مىشود . اين امر به اختلاف دو نوع تربيت باز مىگردد . نوع اول فرهنگ فرار است و نوع دوم فرهنگ مقاومت .
مؤمنان حقيقى فرهنگ مقاومت را پيشه شعار خود قرار دادهاند . اينان از هر مانع كه بر سر راهشان قرار گيرد مردانه مىگذرند تا شاهد پيروزى را در آغوش گيرند .
[ 23 ] ثانيا : اينان دربارهء خود چون يك فرد نمىانديشيدند بلكه همواره خود را به صورت تجمع مىبينند . مثلا اگر يكى از آنها در جنگ كشته شود ، مىگويد از مرگ من چه باك به زودى ديگران جاى مرا خواهند گرفت .
«
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ / 300 قَضى نَحْبَهُ
- از مؤمنان مردانى هستند كه به پيمانى كه با خدا بسته بودند وفا كردند بعضى بر سر پيمان خود جان باختند . » و شهيد در راه خدا شدند .
«
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ
- و بعضى چشم به راهند . » منتظر رسيدن به لقاء اللّهاند تا به سعادت ابد رسند . مؤمنان چون سدى سديد در مقابل دشمن ايستادهاند . پارهاى به فوز شهادت رسيدهاند و پارهاى زنده ماندهاند تا راه آنان را ادامه دهند . بى آن كه يكى از آنان به خود يا اميال نفسانى خويش بينديشد . يا بگويد كه چرا من كشته شوم و فلان زنده بماند و از زندگى مادى خويش بهرهور گردد . نه ، قضيّه قضيّه مبارزه است مبارزهاى مستمر كه هر يك بايد نقش خود را در آن بازى كنند . آنچه براى آنها اهميت دارد مجموع كلى است ، زيرا همه جان خويش را فروخته و رضاى حق را خريدهاند . پس مالك چيزى نيستند و سزاوار نيست در مصالح زندگى مادى فكر كنند . آنان تسليم ارادهء حق و رهبر خويشاند . چنين ايمانى است كه در آنها روح استقامت را پرورش مىدهد .
«
وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا
- و هيچ پيمان خود دگرگون نكردهاند . » [ 24 ] پس از بيان اين قسمت از صفات منافقين و سپس مؤمنان ، قرآن به