تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
كه ما با شما همراهى خواهيم كرد تا آنان را از بن بركنيم . قريش گفتند كه شما يهودان اهل كتاب هستيد آيا دين ما بهتر است يا دين محمد ؟ گفتند : دين شما بهتر است و شما از او اولى به حق هستيد . قريش شادمان شدند و به كار پرداختند تا لشكرى گرد آوردند و با يهودان به عزم پيكار به راه افتادند . اينان نزد قبايل غطفان رفتند و آنان را به جنگ فرا خواندند و خبر دادند كه قريش هم با آنان بيعت كرده‌اند . / 287 غطفان نيز قبول كرد و همراه شد . سردار سپاه قريش ابو سفيان بن حرب بود و سردار غطفان عيينة بن حصين بن حذيفة بن بدر . قبايل ديگر چون فزاره و اشجع با حليفانشان بنى اسد در حركت آمدند . چون خبر حركت اين سپاه عظيم به رسول ( ص ) رسيد بر گرد مدينه خندق كند و اين كار به اشارت سلمان فارسى بود . اين اولين نبردى بود كه سلمان با پيامبر همراه بود . سلمان در آن روز آزاد بود . گفت يا رسول اللَّه ما در ايران چون در محاصره قرار مىگيريم خندق مىكنيم . رسول اللَّه اين قول بپسنديد و با مسلمانان به كار پرداخت . در روايت ديگر آمده است كه رسول اللَّه نقشهء خندق را كشيد پهناى آن در جايى چهل ذراع و در جايى ده ذراع بود . مهاجران و انصار بر سر سلمان به كشاكش پرداختند و هر كس مىگفت : سلمان از ماست . رسول اللَّه گفت كه « سلمان از ما اهل بيت است » ، عمرو بن عوف گويد : من و سلمان و حذيفة بن اليمان و نعمان بن مقرن و شش تن از انصار چهل ذراع را به عهده گرفتيم و كنديم تا به خاك نمناك رسيديم . در آن جا به سنگ سفيد مدورى برخورديم . كندن سنگ بر ما دشوار بود چنان كه آلات ما بشكست . سلمان را گفتيم كه نزد رسول اللَّه رود و او را از آن سنگ خبر دهد . تا براى ما تكليفى معين كند . سلمان برفت تا به نزد پيامبر رسيد پيامبر در زير چادرى جاى گرفته بود . سلمان ماجرا بگفت و دستور خواست . رسول اللَّه به درون خندق آمد و پتكى برگرفت و بر سنگ زد . / 288 از آن برقى بجست و دو جانب مدينه را روشن ساخت چونان چراغى در شب تاريك . رسول اللَّه تكبير فتح گفت و مسلمانان نيز تكبير فتح گفتند . رسول اللَّه ضربه دوم را زد باز هم برقى بجست و او و مسلمانان تكبير گفتند . سپس ضربه سوم را نواخت و برقى ديگر جستن كرد . سلمان گفت يا رسول اللَّه اينها چيست كه