مرو تا آنچه را از حق بر تو نازل شده است واگذارى » . « 4 » سپس در ادامه مطلب اسلام دوگانگى شخصيت را نفى مىكند . زيرا :
[ 4 ] «
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ
- خدا در درون هيچ مردى دو قلب ننهاده است . » / 261 پس هر كس در برابر دو انگيزه قرار گرفته : يا رهنمودهاى كافران و منافقان را گردن نهد يا از رسالت پروردگارش متابعت كند . اما التقاط يعنى هم از اين و هم از آن ، در منطق اسلام مردود است . پس هم چنان كه قلب انسان يكى است و عواطف او هم يكى است بايد اجزاى زندگىاش با هم منسجم باشند . به تعبير ديگر بشر فطرتى را كه بر آن آفريده شده است رعايت كند در حالى كه براى خود وضع قانون مىكند . قرآن ميان اين فكر و قول خداى تعالى كه از خانواده سخن مىگويد ارتباط برقرار مىكند .
«
وَ ما جَعَلَ أَزْواجَكُمُ اللَّائِي تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِكُمْ
- و زنانتان را كه مادر خود مىخوانيد مادرانتان قرار نداد . » همان گونه كه در درون كسى دو قلب وجود ندارد انسان نمىتواند در آن واحد به گونهاى كلى كسى را دوست داشته باشد يا از او بدش بيايد . يا در وقت واحد در امور متعدد بينديشد . همچنين نمىتواند زنش را مادرش قرار دهد . پس بايد امور بر حسب واقعيت فطرى و طبيعى باشند نه بر حسب آنچه شخص براى خود مقرر مىدارد .
ظهار كه در اين آيه به آن اشارت رفته است اين است كه مردى به زن خود بگويد : تو بر من چون پشت مادرم هستى يا چون پشت خواهرم هستى . و اين از عادات جاهليت بود . عادت ديگر هم داشتند و آن اين كه ديگران فرزندانى به وجود مىآوردند و ديگرانى آنها را به فرزندى مىپذيرفتند . قرآن اين امر را نپذيرفت بلكه آن را رد كرد .
هامش
( 4 ) - المائدة / 48 .