تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
حكمت را به لقمان به سبب اصل و نسب يا مال يا خاندان يا نيروى جسمانى يا جمال صورت ندادند . بلكه لقمان مردى بود در اطاعت و فرمان خداوندى سخت پابرجا . پرهيزگار بود و خاموش و فروتن . با نظرى عميق و انديشه‌اى بلند و نگاه عبرت آموز . روزها هرگز نمىخوابيد و هرگز كسى او را موقع بول يا غايط نديد يا به هنگام شستشو . و اين به سبب حياى او بود . لقمان هرگز از چيزى نمىخنديد مىترسيد مرتكب گناه شود . هرگز خشمگين نمىشد ، با كسى شوخى نمىكرد . از چيزى دنيوى كه به دستش مىافتاد خوشحال نمىشد و اگر آن را از دست مىداد غمگين نمىگشت . زنهايى را به عقد خود در مىآورد و صاحب فرزندان بسيار شد كه بيشتر آنها در كودكى مردند و لقمان در مرگ آنها گريه نكرد . هر گاه به دو مرد مىگذشت كه بر سر چيزى با هم نزاع مىكردند آنها را آشتى مىداد . / 141 و از نزدشان نمىرفت تا با هم دوست شوند . هيچ گاه سخن دلپذيرى از كسى نمىشنيد مگر آن كه او را از تفسير آن و گويندهء آن سؤال مىكرد . با فقها و حكما زياد مىنشست چون به مجلس قاضيان و پادشاهان و سلاطين مىگذشت براى قاضيان از شغلى كه عهده‌دار شده‌اند زارى مىكرد و براى پادشاهان و سلاطين به سبب مغرور شدن به مقامشان و اطمينان و اعتماد به آن از خدا رحمت مىخواست . همواره از سر عبرت مىنگريست و مىآموخت كه چگونه بر نفس خود غالب گردد . با هوا و هوس خود مبارزه مىنمود و نمىگذاشت اسير دست شيطان گردد . . . دل خود را با انديشه درمان مىنمود و نفس خود را به عبرت . جز در چيزى كه مربوط به او بود شركت نمىكرد از اين روى بود كه او را حكمت دادند و عصمت ارزانى شد . « 7 » احسان به مردم پديده‌اى است كه از شكر خداى تعالى سرچشمه مىگيرد . آن خشنودى روانى و عملى است كه در رفتار ما به صورت بخشش و فداكارى و جهاد منعكس مىگردد و هر نعمتى را شكرى است كه ويژهء آن است . شكر نعمت
هامش
( 7 ) - همان منبع ، ص 196 و 197 .
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 114 | احمد آرام / السيد محمد تقي المدرسي