تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
در حديثى كه طبرسى در تفسير مجمع البيان از نافع از ابن عمر از رسول اللَّه ( ص ) روايت كرده پاسخ اين سؤال را مىيابيم : از رسول اللَّه ( ص ) شنيدم كه مىگفت : « به راستى لقمان پيامبر نبود ولى بنده‌اى بود كه زياد تفكر مىكرد . و يقينى نيكو داشت . خدا را دوست مىداشت خدا هم او را دوست مىداشت و بر او منت نهاد و حكمتش عطا كرد . نيمروزى به خواب رفته بود كه ندايى شنيد : اى لقمان ! مىخواهى تو را خليفهء روى زمين گردانم كه به راستى در ميان مردم حكم كنى ؟ / 140 لقمان گفت : اگر خداى من مرا مخيّر كند من عافيت را برمىگزينم بلا را نمىپذيرم . ولى اگر فرمان مىدهد مىگويم شنيدم و اطاعت كردم ، زيرا مىدانم اگر خدا براى من خواسته باشد حتما مرا يارى خواهد كرد و از بدى نگاه خواهد داشت . پس صداى فرشتگان را شنيد ولى آنها را نمىديد كه : لقمان چرا ؟ گفت : براى اين كه حكومت بدترين و سخت‌ترين منازل است . ستم آن را از هر طرف احاطه كرده . اگر به فرمان حق وفا كند رهايى تواند يافت و اگر خطا كند ، راه بهشت را گم كرده است . و كسى كه در دنيا خوار و ذليل و در آخرت شريف باشد بهتر از كسى است كه در دنيا عزيز و در آخرت ذليل باشد . كسى كه دنيا را به جاى آخرت برگزيند ، دنيا را از دست خواهد داد ، آخرت را هم نخواهد يافت . فرشتگان از منطق خوب او در شگفت شدند . لقمان به خواب رفت و در خواب حكمتش دادند . چون بيدار شد سخن حكيمانه مىگفت . لقمان داود را به حكمت خود يارى مىداد . داود به او گفت : خوشا به حالت اى لقمان ، خداوند به تو حكمت داد در حالى كه دردسر حكومت را از تو دور ساخت » . « 6 » امام صادق ( ع ) مطلب ديگرى از زندگى لقمان براى ما مىآورد . و ما برخى مطالب كلى آن را ذكر مىكنيم : امام صادق ( ع ) فرمايد :
هامش
( 6 ) - نور الثقلين ، ج 4 ، ص 196 .