او از بزرگان اساتيد بخارى است ، عجلى مىگويد : موثق است و در او تشيع هست . ابن سعد مىگويد : او در شيعهگرى افراطى است . صالح جزره مىگويد :
راستگو است جز اين كه متهم به غلو در تشيع است . احمد بن حنبل مىگويد :
احاديث منكرى روايت كرده است . ابوداوود مىگويد : راستگوست جز اين كه تشيع دارد . ابوحاتم مىگويد : حديث او نوشته مىشود امّا به آن احتجاج نمىشود . مىگويم : امّا چنان كه پيشتر گفتيم اگر راوى در شنيدن و گفتن حديث دقيق باشد تشيع مضر نيست .
ابن حجر كسى را كه عمار بن ياسر را فاسق معرفى كرده است ، توثيق مىكند ، امّا در اين جا به دفاع از خالد مىپردازد و مىگويد : تشيع مضر در وثاقت نيست . عبارت « التشيع غير مضرّ » مكرر در مقدمهء فتح البارى به چشم مىخورد ، و شايد يكى از دلايل آن پيشگيرى از خدشه به صحيح بخارى است ، در هر صورت ابن حجر تأكيد مىكند كه شيعه بودن مضر به وثاقت نيست ، حال مىپرسيم ، چرا اهل سنّت فضائل و مناقب اهل بيت عليهم السلام را صرفاً به دليل آن كه راوى آنها شيعى است ، رد مىكنند ؟ !
ردّ احاديث با رمى راويان به تشيع
اهل سنّت بسيارى از احاديثى را كه با اعتقادشان تطبيق نمىكند مردود مىشمارند و راوى آن را شيعى معرفى مىكنند . در بسيارى از موارد يك راوى را فقط به دليل نقل حديثى كه ممكن است در راستاى تقويت تفكر شيعى باشد ، رمى به تشيع مىكنند ، تا آن جا كه حتى اگر يكى از عالمان سنّى در يك مسأله فقهى مطابق مكتب اهل بيت عليهم السلام فتوا دهد او را به تشيع يا ارتكاب كبيره متهم مىكنند . ذيلًا به چند نمونه از اين برخوردها اشاره مىشود .