واردد علي منهم السلام ، اللهم وهاتان الركعتان هدية مني إلى سيدي مولاي الحسين بن علي عليهما السلام ، اللهم صل على محمد وآله وتقبلهما مني
هامش
- نصير . ( محاسبة النفس ، كفعمى ، ص 21 )
من از شما ( خانوادهام ) مىخواهم براى خدا ، مرا بعد از مرگم در سرزمين عقير ( كربلا ) دفن كنيد .
بدين وسيله من با شهيد كربلا همسايه خواهم شد ؛ شخصيتى كه از سلالة پاك رسول الله صلى الله عليه و آله بوده و بهترين پناه دهنده است . من به خاطر محبت آن بزرگوار ، بدون ترديد از منكر و نكير هيچ گونه واهمهاى نخواهم داشت . من با توسل به سيد الشهداء عليه السلام در قبر و در روز قيامت از عذاب الهى در امان خواهم بود و اين در حالى است كه مردم از جهنم و شعلههاى آتش در بيم و هراس خواهند بود . من اقوام عرب را ديدهام كه از مهمان خويش حمايت مىكنند و از رسيدن آسيب به او جلوگيرى مىنمايند . چطور ممكن است فرزند مصطفى صلى الله عليه و آله رد كند كسى را كه غريب و تنها در كوى او آرميده باشد .
كشف آرامگاه كفعمى
كفعمى با همه علاقهاى كه به كربلا داشت ، موفق نشد تا آخر عمر در آن جا بماند و مهمان حضرت ابى عبدالله عليه السلام بشود . وى در اواخر عمر خويش ، سفرى به زادگاهش نمود كه در همان جا در سال 900 هجرى قمرى وفات يافت و به خاك سپرده شد . آن منطقه به مرور زمان خراب شده و قبر شريف كفعمى در زير خاك ماند و از منظر مردم پنهان گرديد . كسى آن جا را نمىشناخت و از اثر قبر او اطلاعى نداشت ، تا اين كه بعد از قرن يازدهم هجرى قمرى ، كشاورزى هنگام شخم زدن زمين ، گاو آهن وى به سنگى برخورد و آن را از محل خودش تكان داد ، از زير آن سنگ جسدى با كفن تر و تازه برخاست و با حيرت تمام به راست و چپ نگاه كرد و گفت : « هل قامت القيامة ؛ آيا قيامت به پا شده است ؟ ! » آن گاه افتاد و دوباره به خواب ابدى فرو رفت . كشاورز از مشاهدة اين واقعة شگفت انگيز بيهوش مىشود و بعد از مدتى كه به حال طبيعى بر مىگردد ، اهالى روستا را مطلع مىكند . آنان نوشتة سنگ قبر را مشاهده مىكنند كه روى آن چنين حك شده بود : هذا قبر الشيخ ابراهيم بن على الكفعمى رحمه الله .
بعد از اين واقعه ، مردم قبر شريف او را بازسازى و تعمير نمودند . هم اكنون نيز مرقد او زيارتگاه عاشقان اهل بيت عليهم السلام و شيعيان جهان مىباشد . بدين ترتيب ، كفعمى بعد از عمرى تلاش و -