تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زيارت عاشورا فراتر از شبهه (فارسى) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
« ومنها زيارة يوم عاشوراء قبل أن تزول الشمس من قرب أو بعدٍ » . و مىفرمايد : اگر اراده كردى زيارت سيدالشهدا عليه السلام را ، به طرف مرقد مطهر سيدالشهدا ، در حالى كه سلام مىكنى متوجه شو ، آنچه كه از دعا بر عليه قاتلين سيدالشهدا عليه السلام به ذهنت آمد ، بگو و هنگامى كه متوجه آن حضرت شدى بگو :
هامش
- سرچشمهء دانش و فضيلت روى مىآوردند . در اين زمان حوزهء درس فخر المحققين ، فرزند نابغهء علامه حلى رحمه الله ، اهميت فوق العاده‌اى داشت . از اين رو شهيد ، آهنگ اين شهر شيعه نشين و فقيه پرور را كرد و در سال 750 ق ، در حالى كه گنجينهء دانش دانشمندان بزرگ و فقهاى نامى ، به عراق هجرت كرد و وارد شهر تاريخى « حله » شد . نقل شده است كه شهيد رحمه الله ، اولين شخصى بود كه از جبل عامل براى تحصيل علم به عراق مهاجرت كرد . شهيد رحمه الله پنج سال در « حله » ماند و در آنجا از محضر فقهاى شيعى نظير فخر المحققين ، سيد فخار موسوى رحمه الله ، سيد عميد الدين حسينى رحمه الله و برادرش ، سيد ضياء الدين حسينى رحمه الله ( خواهر زادگان علامه حلى رحمه الله ) ، تاج الدين بن معيه حسنى رحمه الله ، نجم الدين جعفر بن نما رحمه الله و ديگران كه همه از دانشوران و فقهاى سترگ اين ديار بودند ، استفاده كرد و به زينت دانش ، تهذيب اخلاق و تزكيه نفس ، بيش از پيش آراسته گرديد . وى با نبوغ و پشتكار در تحصيل علوم ، در سال 751 ق در هفده سالگى ، از دست فخر المحققين به دريافت گواهى اجتهاد و نقل حديث موفق شد و نيز دومين و سومين اجازه را در سال 756 ق از او دريافت كرد و نيز از دست تاج الدين ابن معيه حسنى رحمه الله ، به اخذ گواهى اجتهاد و نقل حديث ، مفتخر گشت . مدتى را در دمشق اقامت گزيد و بيشترين زمان تحصيل ، تدريس ، تأليف آثار و اجازاتى كه به شاگردانش داده است ، در آنجا بود . شايد بيشترين اقامت وى نسبت به مناطق ديگر ، شهر « دمشق » باشد كه شهيد ثانى رحمه الله در اين باره مىنويسد : چهار فرزند شهيد اول رحمه الله ، در شام متولد شدند . ولادت فرزندانش در شام ، دليلى است كه مدت زيادى در آنجا اقامت داشته ، در عين اينكه به زادگاهش ، شهرها و كشورهاى اسلامى نيز مسافرت كرده است . آوازهء دانش ، فضل و تقواى شهيد ، از دمشق به سراسر جهان اسلام رسيد و به مثابهء يگانه مرجع -
زيارت عاشورا فراتر از شبهه (فارسى) — صفحة 163 | الميرزا جواد التبريزي