تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
جاى آن كه از طلا باشد از نقره فراهم كنند ، و از بلقيس پرسيد كه آيا اين تخت خودت است ؟ و چون او با تفكر در آن نگريست گفت : مثل اين است كه همان باشد ، و اين گونه پاسخ دادن وى دلالت بر عقل كامل او دارد ، چه على رغم ناشناس كردن آن با تغييرات آن را شناخت ، و از انتقال آن از مسافت دورى به قصر سليمان دچار شگفتى نشد ، ولى آنچه مايهء دهشت و پريشان خاطرى او شد اين بود كه آن تخت در هفت راهرو درهم داخل شده قرار داشت و همهء آن راهروها بسته بود ، و خدمتگزاران و سپاهيان در پيرامون آنها وجود داشتند ، و در كشور او تغييرى جز اين صورت نگرفته بود كه او به مملكت سليمان ( ع ) انتقال يافته بود ، پس چگونه امكان انتقال تخت او صورت پذيرفته است ؟ ! پس دانست كه آن به قدرت توانايى بزرگ انتقال يافته است . هدف سليمان از انتقال تخت بلقيس يادآورى بلقيس به اين مطلب بود كه معرفت او برايش سودى ندارد ، و نيروى او بزرگ نيست ، و آنچه ساخته است به بافتهء عنكبوتى مىماند ، بدان جهت كه متكى به نيروى ايمان نيست ، و اگر بلقيس فاقد بصيرت و بينش ايمان باشد ، از دست يافتن به باطن امور محروم خواهد ماند چنان كه حال و وضع بسيارى از درسخواندگان و صاحبان فرهنگ در عالم امروز نيز چنين است و براى اين كه او را بيازمايد و بيشتر حقيقت را بر او آشكار سازد ، سليمان فرمان داد تا تخت او را در جايى قرار دهند ، و در زير آن ماهيان و موجودات زندهء آبى ديگر را در آب قرار داد و سپس فرمان داد تا بلقيس را به آن مكان آوردند ، و چون او با آب اطراف تخت رو به رو شد ، ناگهان يكه خورد و چنان گمان كرد / 190 كه سليمان آهنگ غرق كردن او در آب را دارد ، ولى بر خود گرفت كه گام در آب نهد و به همين سبب دامان خود را بالا كشيد و براى عبور از ميان آب دو ساق پاى او آشكار شد ، و ناگهان پاهاى او بر پلى از شيشه نهاده شد ، و اين امر او را از آن آگاه كرد كه علم به همه چيز ندارد ، و كبرياى او فريبنده و نادرست است ، و از لحاظ اعتقاد بر خطا است ، پس به راهنمايى سليمان به پروردگار جهانيان تسليم شد و اسلام آورد .