تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توضيح المسائل (عبادات ومعاملات) (فارسى) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
1 ) كفّارهء فال بد زدن ، توكّل نمودن است ، چون در اسلام فال بد جايز نيست . 2 ) كفّارهء خنديدن اينست كه بگويد « اللّهُمَ لا تُمْقِتْنى » يعنى : خدايا بر من خشم مگير . 3 ) كفّاره حضور در مجلس آنست كه به هنگام بر خاستن از آن مجالس بگويد : [ سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ * وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ * وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ] « 1 » ( مسألهء 3444 ) وجوب كفّاره در همهء مواردى كه موجبات آنها فراهم شود ، دو شرط عمده دارد : 1 - مكلّف بودن شخص ، يعنى بالغ و عاقل باشد و به گونهاى مجبور نباشد كه تكليف از او ساقط شود . 2 - تعمّد ، يعنى انجام دادن عمدى ، پس اگر يكى از موجبات كفّاره را از روى اشتباه ، فراموشى ، يا نادانى ( به حكم يا موضوع ) انجام بدهد ، كفّاره بر او واجب نمى شود ، مگر در مورد قتل مسلمان از روى خطا ، به تفصيلى كه در همين فصل بيان گرديد . ( مسألهء 3445 ) در قتل خطا ، كفّاره هنگامى واجب مىشود كه عرفاً قتل به او مستند باشد ، بر خلاف اسباب ضمان ، كه در فصل ديات گفته مىشود . پس اگر كسى در مسير مردم چاهى بكند و از پى آمد آن غافل باشد ، و رهگذرى در آن بيفتد و بميرد ، اگرچه ديه دارد و لكن كفّاره ندارد . ( مسألهء 3446 ) كفّارهء قتل عمدى و خطائى در مورد جنين نيز جارى مىشود ، اگرچه هنوز روح در آن دميده نشده باشد .
هامش
( 1 ) سورهء صافّات ( 37 ) ، آيه هاى : 180 - 182 .