و در نزد آن بزرگوار يادگارى ارزشمند محسوب مىشد ، از گردن باز نمود و به اعرابى فرمود : اين را بگير و به فروش ؛ اميد است كه خداوند بهتر از آن را نصيب تو نمايد . اعرابى گردنبند را گرفت و به نزد پيامبر اكرم ( ص ) بازگشت و شرححال را گفت . رسول خدا ( ص ) از شنيدن ماجرا ، متأثر گشت و اشك از چشمان مباركش فرور ريخت و به حال اعرابى دعا فرمود . عمار ياسر ( از اصحاب پيامبر ) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطاى غذا ، لباس ، مركب و هزينه سفر به اعرابى ، آن گردنبند را از او خريدارى نمود . پيامبر اسلام ( ص ) از اعرابى پرسيد : آيا راضى شدى ؟ او در مقابل ، اظهار شرمندگى و تشكر نمود . عمار گردنبند را در پارچهاى يمانى و پيچيده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پيامبر هديه داد . غلام به نزد پيامبر ( ص ) آمد و جريان را باز گفت . حضرت رسول ( ص ) غلام و گردنبند را به فاطمه ( عليها السلام ) بخشيد . غلام به خانهى صديقه اطهر آمد . زهرا ( عليها السلام ) ، گردنبند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود .
گويند غلام در اين هنگام تبسم نمود . هنگامى كه علت را جويا شدند ، گفت : چه گردنبند با بركتى بود ، گرسنهاى را سير كرد و برهنهاى را پوشانيد ، پيادهاى را صاحب مركب و فقيرى را بىنياز كرد و غلامى را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خويش بازگشت .
بانوى نور (ويژهنامه ايام فاطميه) (فارسى) — صفحة 14
مساهمون: واحد فرهنگى دفتر حضرت آية الله العظمى علوى گرگانى
ص١٤