دوست دارم در صحراى قيامت باشم و ببينم كه خدا با حرمله ، قاتل على اصغر ( عليه السلام ) امام حسين ( عليه السلام ) چه مىكند . البته پاسخ آقا طور ديگرى هم نقل شده كه ايشان فرمودند : مرا در كربلا دفن كنيد چون مهمانان امام حسين ( عليه السلام ) فرداى قيامت حسابشان با خود اباعبدالله ( عليه السلام ) است و امام حسين ( عليه السلام ) هم درياى رحمت است و مهمانان خود را به بهشت مىبرد .
خودمان را اين قدر گرفتار امور دنيوى نكنيم . به فكر همه چيز باشيم از زن و بچه و خانه و ماشين ، اما از آخرت غافل گرديم . اگر دائماً به فكر اين باشيم كه فردا چه مىشود ، كى عيد مى آيد و كى درسها تعطيل مىشود و چه موقع تفريح برويم مىبينيم عمر تمام شد و هيچ كارى نكرديم و به جايى نرسيديم . شما هر روز مىبينيد عده اى كه آنها را مىشناختيد از دنيا رفتند . پس فرصتى براى جبران نمى ماند فلذا سعى كنيد كه عمرتان هدر نرود و اگر رنج و مشقت هم بكشيد خدا در مقابلش به شما مقام مىدهد .
مرحوم آقا شيخ عبدالحسين ( رحمه الله ) مى گويد : نيمه شب كه گذرم به بازار نجف افتاد ديدم آقايى عبايش را به سرش كشيده و باقى مانده ميوهها را جمع مىكند . به طرفش رفتم و سلام كردم ديدم حضرت آيت الله آقاى سيد ابوالحسن اصفهانى ( رحمه الله ) است . از او سئوال كردم چيزى نگفت قسمش دادم حقيقت را بگو . آقا فرمود : مدتى است كه وضع زندگى ما بسيار بد است و نداشتم چيزى براى زن و بچه جور كنم . گفتم بيايم بازار شايد فرجى شود . تا اين را شنيدم ناراحت شدم و گفتم فرداى قيامت جواب جد شما را چه بدهم . مقدارى كه پول همراه داشتم تقديم آقا كردم و عرض كردم بايد به منزل ما بياييد آقا قبول نمى كرد اصرارش كردم و گفتم : حتماً بايد تشريف بياوريد .
پندهاى رسول اعظم (ص) به عبد الله ابن مسعود (فارسى) — صفحة 139
مساهمون: السيد محمد علي العلوي الگرگاني
ص١٣٩