مقدارى غذا هم در خانه بود آن را به ايشان دادم . تا اين كه طولى نكشيد و آوازه مرجعيت تقليد اين مرد بزرگ بلند شد . بعد از مدتى براى دست بوسى خدمت آقا رفتم و جمعيت زيادى از علماء و طلاب و مردم در محضر آقا بودند . وقتى نزديك ظهر شد و خواستم برگردم آقا دست مرا گرفت و فرمود : شما باشيد : كارتان دارم مرا نهار نگه داشت و فرمود : آقا شيخ عبدالحسين شما بر گردن من حق حيات داريد . آن شب زن و بچهى مرا از خطر مرگ نجات داديد و با تحمل اين سختىها بود كه آقاى سيد ابوالحسن رحمه الله رسيد به آن جايى كه بايد برسد يعنى بَلَغَ ما بَلَغَ .
51 - تجارت آخرت
قالَ ابنُ مَسعُود بِابي انْتَ وَ امّي يا رَسُولَ اللهِ كَيْفَ لي تِجارَةُ الآخِرَةِ ابن مسعود مى گويد : عرض كردم يا رسول الله پدر و مادرم فدايت باد چگونه مىتوانم براى آخرت خود تجارتى كنم كه سودمند باشد . فَقَالَ تَرْتَجِنُ لِسانَكَ عَنْ ذِكرِاللهِ مرحوم فيض در معناى ترتجن مى گويد يعنى زبانت را نبند . مراد اين است كه اين ذكر را بگو و آن را فراموش نكن .
وَ ذلِكَ ان تَقُولُ سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ للهِ وَ لا إله الّا اللهُ وَ اللهُ اكْبَر فَهَذِهِ التِجارَةَ المُرْبِحَةَ و آن ذكر گفتن سبحان الله و الحمدلله و لااله الا الله و الله اكبر است كه تجارت سود بخشى است . يَقُولُ اللهُ تَعالى يَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُور لِيُوَفِّيَهُمْ اجُورَهُمْ وَ يَزيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ خدا مى فرمايد : بندههاى خوب من اميد تجارتى دارند كه هيچ ضررى در آن نيست تا اين كه خدا آنها را اجر بدهد و از فضل خود