اوّل - حرفى بزند كه معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار داده است ؛ دوم - كارى كند كه از آن بفهمند رجوع كرده است و با قصد رجوع هم بوده .
مسأله 2541 - براى رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد ، يا به زن خبر دهد ، بلكه اگر بدون اين كه كسى بفهمد ، بگويد به زنم رجوع كردم صحيح است .
مسأله 2542 - مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده ، اگر مالى از او بگيرد و با او صلح كند كه ديگر به او رجوع نكند ، حقّ رجوع او از بين نمىرود و مصالحه صحيح است ولى لازم است عملًا رجوع ننمايد ، اگر رجوع كرد زوجيّت آن صحيح است .
مسأله 2543 - اگر زنى را دو مرتبه طلاق دهد و به او رجوع كند يا دو مرتبه او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق عقدش كند ، بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است ولى اگر بعد از طلاق سوم به ديگرى شوهر كند ، با چهار شرط به شوهر اوّل حلال مىشود يعنى مىتواند آن زن را دوباره عقد نمايد : اوّل - آن كه عقد شوهر دوم هميشگى باشد و اگر مثلًا يك ماهه يا يك ساله او را صيغه كند ، بعد از آن كه از او جدا شد ، شوهر اوّل نمىتواند او را عقد كند ؛ دوم - شوهر دوم با او نزديكى و دخول كند و نزديكى از جلوى زن باشد ؛ سوم - شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد ؛ چهارم - عدّه طلاق يا عدّه وفات شوهر دوم تمام شود .
طلاق خلع
مسأله 2544 - طلاق زنى را كه به شوهرش مايل نيست و كراهت شديد از او دارد و مهر يا مال ديگر خود را به او مىبخشد كه طلاقش دهد ، طلاق خلعگويند .
مسأله 2545 - اگر شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند ، چنانچه اسم زن مثلًا فاطمه باشد مىگويد : « زَوْجَتى فاطِمَةُ خَلَعْتُها يا خالَعْتُها عَلى مابَذَلَتْ هِيَ طالِقٌ يا بگويد فاطِمَة مُخْتَلَعَةٌ هِيَ طالِقٌ » يعني زنم فاطمه را طلاق خلع دادم او رها شد .
مسأله 2546 - اگر زنى كسى را وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد ، چنانچه مثلًا اسم شوهر محمّد و اسم زن فاطمه باشد وكيل ، صيغه طلاق را اين طور مىخواند : « عَنْ مُوَكِّلَتى فاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَها