صاحبه بالرمح و السكين فقال : ان كان يلعب فلا بأس . « 1 » « از امام كاظم دربارهء مردى پرسيدم كه با نيزه و كارد به شخصى كه همراهش بود حمله كرد . امام فرمود : اگر بازى مىكرد اشكال ندارد . »
گفته شده كه مفهوم اين روايت ، دلالت بر آن دارد كه اگر شخص مهاجم در كار خود جدّى بود و با اين كار قصد ترساندن شخص همراهش را داشت ، كار او جرم به شمار مىآمد . آوردن عنوان « شهر الرمح و السكين » قرينهاى است بر اينكه منظور روايت ياد شده ، « شهر السلاح » است كه عنوان محارب است .
امّا بايد گفت كه مراد از « بصاحبه » ( شخص همراه ) ، در روايت ، دوست يا شخص معينى نيست ، بلكه مراد از آن هر كسى است كه در اين واقعه ، همراه و طرف او بوده است . بنابراين معناى روايت آن است كه هر كس با سلاح خود ، ديگرى را تهديد كند و بترساند ، همين عمل او براى تحقّق محاربه كافى است و اين روايت از اين ناحيه كه طرف محاربه شخص معينى بوده يا عموم مردم ، در مقام بيان نيست تا به اطلاق آن تمسّك شود . روايت فقط در مقام بيان اين جهت است كه تهديد با سلاح براى تحقّق محاربه كافى است .
همانند اين روايت ، روايتى است كه جابر از امام باقر ( ع ) نقل كرده كه فرمود : « من أشار بحديدة في مصر قطعت يده و من ضرب بها قتل . » « 2 » يعنى « هر كس در شهرى ، با سلاح اقدام به تهديد كند ، دست او قطع مىشود و اگر با سلاح به كسى ضربهاى برساند ، مجازات او قتل است . » اين روايت نيز به سبب وجود عمرو بن شمر در سند آن ، ضعيف است .
روايت سكونى ، اين روايت پيشتر ذكر شد و دربارهء مردى است كه آتش به خانهء گروهى افكند و در نتيجهء آن ، خانه و اثاث آن سوخت . امام على ( ع ) دربارهء اين مرد فرمود : « انه يغرم قيمة الدار و ما فيها ثم يقتل » يعنى « او خسارت قيمت خانه و اثاث آن را مىپردازد و سپس كشته مىشود . »
پيشتر گفتيم كه اين روايت اگر ناظر به مجازات محارب باشد ، ظاهر آن اين است كه آن شخص ، خانهء گروهى را به آتش كشيده نه خانهء شخص معينى را و اين كار با قصد ارعاب آن گروه و محاربهء با آنها و بيرون راندنشان از سرزمينشان سازگارى دارد و چنين كارى قطعاً مصداق محاربه خواهد بود ، زيرا در تحقّق محاربه ، شرط نشده كه محاربه با
هامش
( 1 ) وسايل الشيعة ، ج 18 ، باب 2 از ابواب حدّ المحارب ، ص 528 .
( 2 ) . همان .