دوم اينكه ، كلمه اسم بر كنيه و بر صفت فرد هم اطلاق مىشود و حتى صفحاء و بلغاء هم اين كار را كردهاند و در احاديث هم اينگونه استعمالها وجود دارد و حتى مسلم و بخارى از علماى اهل سنت نقل كردهاند كه پيامبر صلى الله عليه و آله ، على عليه السلام را ابوتراب ناميد و اسمى محبوبتر از اين اسم نزد او وجود نداشت . در اينجا ، آنها اسم را بر كنيه اطلاق كردهاند ؛ زيرا ابوتراب كنيه است و اسم نمىباشد .
حال كه اين دو مطلب روشن شد ، بدان كه پيامبر صلى الله عليه و آله دو نوه داشت ، ابومحمّد حسن عليه السلام و اباعبداللَّه حسين عليه السلام و پيامبر صلى الله عليه و آله در اين حديث به جاى استفاده از كنيه ، از اسم استفاده كرده است و مراد ايشان از اسم ، كنيه مىباشد و همچنين به جاى استفاده از كلمه جد ، از كلمه « اب » استفاده كرده و مراد ايشان از اب ، جد مىباشد و در واقع معنى كلام پيامبر صلى الله عليه و آله اين مىباشد كه : نام او ، هم نام من است ؛ يعنى محمّد و كنيهء جد او ، نام پدر من مىباشد ؛ زيرا جد حضرت مهدى عليه السلام امام حسين عليه السلام ؛ يعنى اباعبداللَّه است و نام پدر پيامبر صلى الله عليه و آله عبداللَّه است در واقع پيامبر صلى الله عليه و آله با كلامى كوتاه و مختصر اين مطلب را هم رساندهاند كه حضرت حجت عليه السلام از فرزندان و نسل امام حسين عليه السلام مىباشد . پس با اين اوصاف ، تمامى صفات و نشانههايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيان فرموده ، در حضرت مهدى عليه السلام وجود دارد و اين توضيح و بيان براى دفع شبهه از اين حديث ، كافى است .
3 . آنچه در كتاب " بحارالانوار " از بعضى از معاصرينِ علّامه مجلسى نقل شده كه كنيه امام حسن عسكرى عليه السلام ابومحمّد است و عبداللَّه ، پدر رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله هم كنيهاش ابومحمّد است ، پس دو كنيه ، همانند يكديگر هستند ، همانگونه كه بيان شد ، كنيه داخل در اسم است .
4 . آنچه بعضى از بزرگان آن را نقل كردهاند كه بهترين وجه هم همين است كه بگوييم اصل خبر و حديث اين گونه بوده است : « اسمه اسمى و اسم ابى » ؛ يعنى نام
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 243
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٢٤٣