است و او كسى است كه اين قسمت دوم را روايت كرده است . امام صادق عليه السلام به پدر او فرمود : « پسرش به اين چيزى كه مورد نظر اوست ، نخواهد رسيد » .
در هر حال ، اعتبار و ارزشى براى اين قسمت از حديث وجود ندارد ، خصوصاً در مقابل آن اخبار زيادى وجود دارد كه اين قسمت در آنها ذكر نشده است . البته دلايل ديگرى نيز براى اين قسمت وجود دارد ، از جمله :
1 . آنچه در كتاب " البيان " كنجى شافعى ذكر شده است ، احتمال دارد كه اشتباه از نويسنده باشد و پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده باشد : « اسم ابيه اسم ابنى ؛ يعنى نام پدر او ، هم نام پسر من است » ؛ و مراد ، امام حسن مجتبى عليه السلام باشد و اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله از ايشان تعبير به فرزندم كند ، بسيار زياد است و راوى اشتباه كرده است و ابنى را ابى نوشته است و حديث 4 همين باب اين احتمال را تأييد مىكند .
2 . آنچه كمال الدين محمّد بن طلحه شافعى بيان كرده است ، اوّل اينكه : در زبان عرب شايع و معمول است كه كلمه « اب » بر جدّ بزرگ نيز اطلاق شود و در قرآن هم اين گونه اطلاق وجود دارد ، مثل : مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ ؛ « 1 » و نيز كلام حضرت يوسف عليه السلام كه در قرآن است :
وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآءِى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ ؛ « 2 » و نيز در كلام و احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله هم اين گونه اطلاقات وجود دارد ، همانند حديث معراج كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند : من گفتم : « اين كيست ؟ » او گفت : « اين فرد ، پدرت ابراهيم است » . پس از اين مطالب روشن شد كه لفظ « اب » بر جد و اجداد بالاتر هم اطلاق مىشود .
هامش
( 1 ) . سورهء حج ، آيه 78 .
( 2 ) . سوره يوسف ، آيه 38 .