وجود امام مطلقاً لطف است ، خواه در ظاهر باشد يا غايب شود . و اين يك اصلى است كه بر حسب فرمايش حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام كه مىفرمايند :
« لئلّا تبطل حجج اللَّه و بيّناته » . « 1 »
حجّتها و نشانههاى خدا با وجود امام ، چه ظاهر باشد يا پنهان ، حفظ مىشود ، ثابت شده است .
شايان ذكر است كه ، اگر اشكال نبودِ لطف نسبت به امام غايب وارد باشد ، نسبت به امامى كه غايب نيست ولى متمكّن از تصرّف در امور هم نمىباشد جارى است و امامت او نيز به همان علتى كه امامتِ امام غايب بدون لطف محسوب مىشود ، بىلطف خواهد بود . در حالى كه در امام حاضرى كه قادر به تصرّف در شؤون و اعمال مربوط به امامت نيست ، اين اشكال مطرح نشده است . همانگونه كه در مورد پيامبرى كه در اثر شرايطى متمكّن از هدايت نباشد يا هدايتهايش مؤثر واقع نشود ، و يا در مورد پيامبرى كه بعثتش عمومى باشد ولى معاندان و مخالفان مانع از رسيدن دعوتش به همگان شوند ، اين اشكال نشده و لطف بودن اصل رسالت او مورد انكار قرار نمىگيرد .
ممكن است به همين بيان ، دليل عقلى بر امامتِ امام غايب عليه السلام اقامه نمود كه ، نصب امام و تعيين او از اجانب خدا لطف است و لطف هم بر خدا واجب است .
بنابراين خداوند بعد از حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام شخصى را به امامت منصوب كرده است و آن غير از امام غايب عليه السلام فرزند او نخواهد بود . چون ديگران كه ادّعاى امامت كردهاند ، عدم صلاحيت و بطلان ادعايشان ثابت شده و در حال حاضر هم كسى چنين ادعايى ندارد . پس يا خدا از لطف نسبت به بندگان خود در عصر غيبت دريغ نموده كه اين خلاف حكمت حقّ است ، و يا اينكه از باب لطف تعيين امام نموده است كه در اين صورت او غير از امام دوازدهم كس ديگرى نيست .
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 1 ، ص 188 .