و در تفسير الدرّ المنثور « 1 » حكايتى است طولانى راجع به خبرى كه امام صادق عليه السلام آن را از پدر بزرگوارش ، و آن حضرت از امام زين العابدين و او از اميرالمؤمنين عليهم السلام روايت كرده است كه از شواهد اين موضوع است .
و نيز در تفسير آيه كريمه :
« وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ » ؛ « 2 »
« و در مقابل و پشت سر آنها مانع قرار داديم و آنها را به وسيلهء آن مانع پوشانيديم ، پس آنها نمىبينند » .
در كتب تفاسير ، رواياتى است كه دلالت بر اين موضوع دارند . « 3 » در تاريخ زندگى ائمه عليهم السلام نيز بر اين موضوع ، شواهد متعددى وجود دارد ؛ مانند غايب شدن حضرت امام زين العابدين عليه السلام از نظر مأموران عبدالملك مروان كه علاوه بر علماى شيعه ، علماى اهل سنّت مثل " ابن حجر " نيز آن را روايت كردهاند . پس مسأله غايب شدن شخص ، مسألهاى واقع شده و سابقهدار مىباشد .
و امّا خفاى عنوان و ناشناخته ماندن انسان ، بدون غايب شدن بدن بسيار بسيط و ساده است و در بسيارى از موارد ، محتاج به اعجاز و خرق عادات نمىباشد و همواره اشخاصى را مىبينيم كه كاملًا در نظرها آشكارند ؛ ولى آنها را نمىشناسيم .
پس از اين مقدّمه ، در جواب سؤال گفته مىشود : اگرچه فلسفه و صحّت
هامش
( 1 ) . الدرّ المنثور ، ج 4 ، ص 186 ،
( 2 ) . سوره يس ، آيه 9 .
( 3 ) . تفاسيرى چون : التبيان ، الدر المنثور ، نور الثقلين ، مجمع البيان و تفاسير ديگر .