موسى او را به او سپرد .
حكيمه گفت : روز هفتم كه شد ، نزد آن حضرت رفتم و سلام كردم و نشستم .
امام فرمود : پسرم را نزد من بياور ! پس من آقايم را در حالى كه در پارچهاى بود ، نزد آن حضرت بردم ، با او مانند روز اوّل رفتار كرد ، پس زبان در دهانش گذارد ؛ مثل آنكه شير و عسل به او مىدهد . سپس فرمود : سخن بگو .
گفت : « أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ » و بر محمّد و اميرالمؤمنين و امامان تا پدرش - صلوات اللَّه عليهم اجمعين - صلوات فرستاد و اين آيه را تلاوت كرد :
« وَنُرِيدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ * وَنُمَكّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَنُرِىَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُم ما كانُوا يَحْذَرُونَ » « 1 »
موسى بن محمّد بن قاسم ، راوى حديث گفت : اين سرگذشت را از عقيد خادم پرسيدم ، گفت : حكيمه راست فرموده است . « 2 » شيخ صدوق در حديثى كه در نهايت اعتبار و اعتماد است ، به واسطه احمد بن حسن بن عبد اللَّه بن مهران امى عروضى ازدى از احمد بن حسين قمى روايت كرده : چون خلف صالح متولد شد ، از ناحيه امام حسن عسكرى عليه السلام براى جدّم احمد بن اسحاق نامهاى به دستخطّ آن حضرت رسيد كه توقيعات به همان خط وارد مىشد . در آن مكتوب بود : براى ما مولودى ولادت يافت ، بايد نزد تو مستور و از مردم پنهان بماند ؛ زيرا آن را بر كسى ظاهر نمىكنيم مگر نزديكان را به واسطه نزديكى او و به جهت ولايتش . دوست داشتيم آن را به تو اعلام كنيم تا خدا تو را به
هامش
( 1 ) . سوره قصص ، آيه 5 و 6 .
( 2 ) . منتخب الاثر نگارنده ، ص 321 تا 341 .