محروم نگردند .
پاسخ دوم : اين است كه مسؤول دخالت نكردن و تصرّف ننمودن امام در امور مردم ، خود مردم هستند كه حاضر به قبول رهبرى آن حضرت نيستند و مخالفت مىورزند ، چنانچه با نياكان كرامش مخالفت كردند و از آن بزرگواران اطاعت ننمودند . و اگر مردم حاضر به اطاعت و فرمانبرى بودند ، آن حضرت ظاهر مىشد ، و در اين جهت فرقى بين امام حاضر و غايب نيست و محقق طوسى در تجريد همين جواب را فرموده است :
« وُجُودُهُ لُطْفٌ وَتَصَرُّفُهُ لُطْفٌ آخَرُ وَعَدَمُهُ مِنّا » ؛ « 1 »
« اصل وجود امام ، لطف ( مقرّب به طاعت و نزديك كننده به مصالح و مبعّد از معاصى و دور كننده از مفاسد ) است و تصرف او لطف ديگر است و تصرف نكردن او ، از جانب ما است » .
حاصل آنكه وجود امام لطف و اتمام حجت بر عباد است و اگر در اين مدت طولانى ، قطع رشته ولايت و هدايت شود ، مردم را بر خدا حجت خواهد بود .
خداى تعالى به مقتضاى صفات كمالى مانند رحمانيت و رحيميت و منعميت و ربوبيت ، نعمت تربيت و هدايت بندگان را به واسطه خلق و نصب امام بر بندگان به مدلول آيه شريفه :
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ » « 2 »
اكمال و اتمام مىفرمايد و اگر مردم از اين نعمت منتفع نشوند و مانع از اشراق شمس هدايت امام گرديدند ، كسى حقّ اعتراض به وجود و تعيين امام ندارد ،
هامش
( 1 ) . تجريد الاعتقاد ، مبحث امامت .
( 2 ) . سوره مائده ، آيه 3 .