مناسب بود ابلاغ و اعلانهاى سابق را تأييد و در محضر خاص و عام و مجلس رسمى آن را تجديد فرمايد » ، براى اين و براى جهات ديگر كه عمده نزول آيه :
« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلّغْ ما أُنزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ » ؛ « 1 »
« اى رسول آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده ، ابلاغ كن و اگر چنين نكنى رسالت او را تبليغ نكردهاى ، و خداوند تو را از مردم محفوظ مىدارد » .
و امتثال فرمان بسيار بسيار مؤكدى است كه در اين آيه است ، در غدير خم در حضور جماعتى كه بر حسب بعضى تواريخ از نود هزار نفر كمتر نبودند ، فرمان خدا را ابلاغ و على عليه السلام را به خلافت بلافصل خود برگزيد ، چنانكه امامت ساير امامان را نيز اعلام فرمود ، و در مرض موت هم بر حسب معتبرترين راويان اهل سنّت ، مثل « صحيح بخارى » در موارد متعدد در مقام برآمد كه آن را در اين مواقع مناسب نيز كتباً و به صورت يك وصيت تاريخى به امّت ابلاغ كند كه با مخالفت عمر و گروه او و بىادبى و جسارتشان به مقام والاى نبوّت روبرو شد و بالاخره به جاى اينكه در اين موقع اين فرمان شكوهمند و پرمحتوا را بپذيرند ، و از اينكه پيغمبر آخرين وصيت خود را كتباً بفرمايد استقبال كنند ، مانع شدند و پيامبر خدا را آزرده خاطر ساختند .
اين بود كه برحسب روايات اهل سنّت ، ابن عباس كه او را حبر امّت مىناميدند ، هروقت به ياد آن روز مىافتاد ، به شدّت مىگريست و مىگفت :
مصيبت ، تمام مصيبت ، آن روز بود كه نگذاشتند پيغمبر وصيت نمايد .
يكى از مسايلى كه پيرامون آن بحث و بررسى بسيار شده و حق در آن ظاهر
هامش
( 1 ) . سوره مائده ، آيه 67 .