و معضلات و پيچيدگىهاى آنها را بر طرف نموده و بايد مثل او را عقل مجسم و تبلور فلسفه و حكمت نظرى دانست كه مسايل امامت را در كتابهاى متعدد بررسى و شناسايى نموده و پيرامون آن تحقيق و اظهار نظر كرده است ، و مثل شيخ الرئيس ابوعلى سينا كه شهرتش در فلسفه و معقول و طب جهانگير مىباشد در كتاب شفا ، مذهب شيعه را در گزينش امام تصويب و تأييد نموده است .
و نيز علّامه حلّى كه از نوابغ بزرگ فكر بشرى است « 1 » و در امامت آثار متعدد و پرمحتوايش همواره مورد استفاده بوده و هست ، در كتاب " الفين " در مسأله لزوم نصب امام از جانب خداوند متعال ، يك هزار دليل اقامه كرده است كه به حق بايد گفت : علّامه حلّى از معجزات مكتب اهل بيت عليهم السلام مىباشد .
اينك بحث امامت عامّه را تحت عنوانهاى هفتگانهاى كه به آن اشاره شد ، به طور مختصر بررسى مىنماييم و از خداوند متعال توفيق و يارى مىطلبيم .
هامش
( 1 ) . مرحوم دانشمند معاصر شعرانى در توصيف و بيان عظمت مقام علمى علّامه حلّى ، كلامىلطيف دارد و مىگويد : به راستى بايد گفت : پس از ائمه معصومين عليهم السلام در شيعه عالمى به بزرگى او نيامده ؛ بلكه در ميان اهل سنّت نيز مانند او نمىشناسيم . امام فخر رازى با اينكه در احاطه به علوم ضرب المثل كمنظير بوده و چنانكه گفتهاند :گر كسى از علم با تمكين بدى * فخر رازى رازدار اين بدىامّا وقتى علّامه حلّى را با او قياس كنيم وسعت علم او بسيار از فخر رازى بيشتر است ، با اين مزيّت كه علّامه به دقّت حقايق هر علم را يافته و امّا فخر رازى الفاظ و اصطلاحات را حفظ كرده و در معنى مردّد مانده و تشكيك كرده است . علّامه را در فقه بايد با سيّد مرتضى و شيخ طوسى قياس كرده و در حكمت با خواجه نصير الدين طوسى و در رياضى همتاى ابوريحان بيرونى شمرد ، و در تحقيق عقلى و تنبّه ، قرين ارسطو و در هر فن ، قرين بزرگترين مرد آن فنّ . پس بىشبهه بزرگترين علماى اسلام از سنّى و شيعه است ، گرچه در فقه تبرّز داشت ، امّا استادى او در هيچ فن كمتر از فقه نبود ، و يكى از افتخارات عرب و شرف امّت اسلام است .