ثالثاً : ممكن است گفته شود : كفر در لغت و در قرآن ، مفاهيم مختلف دارد ، اگرچه همه به ستر و پوشيدن برمىگردد . مثلًا يكى از اقسام كفر ؛ كفر نعمت است كه بعض اقسامش ، موجب كفر اصطلاحى است و ديگر موضوع احكام خاصّهاى كه براى كفّار در شرع معين شده ، نمىباشد .
بنابراين دعواى ظهور كفر در آيات مذكور ، در كفر اصطلاحى كه شامل كسانى هم بشود كه در دلهايشان بيمارى انكار حقّ نيست ، بدون شاهد است و بيشتر از قدر متيقّن را نمىتوان مستفاد از آيات دانست .
رابعاً : ممكن است گفته شود : كفر كه مفهومش ستر و پوشيدن است ، ظاهر در فعل عمدى است كه از شخص به قصد پوشيدن حقّ يا چيز ديگر صادر شود و نسبت به كسانى كه حقّ را به واسطه قصور يا عدم عناد و لجاج نشناخته باشند ، اطلاق كفر ، مجاز يا مسامحه در لغت است . بنابراين مىتوان گفت : كفارى كه با عدم معاندت قبلى ايمان بياورند ، ايمانشان قبول مىشود .
گفته نشود : با اين بيان ، بايد كفار فعلى كه كفر جحودى و عنادى ندارند كافر نباشند و محكوم به احكام كفر نگردند ؛ زيرا جواب داده مىشود : نسبت به حكم قبول ايمان ، كفار فعلى با كفار غير معاند يوم الفتح فرقى ندارند و اگر با سابقه معاندت هم ايمان بياورند ، ايمانشان مقبول است ، و ترتّب احكام كافر بر آنها براى اين است كه موضوع آن احكام ، عدم اقرار به شهادتين است ، و حكم به اسلام كه موضوع ترتّب احكام مُسلم بر شخص است ، متوقّف بر اقرار به شهادتين است .
بديهى است مصلحت و منشأ اين حكم ، فقط كفر جحودى نيست ؛ بلكه مصالح مهم ديگر نيز در آن هست .
و خلاصه اينكه : منافاتى ندارد نظر به بعض اقسام كفر ، همه را كافر بگويند و نظر به بعض اقسام ديگر ، برخى را در حكم كافر بشماريم . و چون در اينجا مجال
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 180
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٨٠