تعليقه اوّل
شكى نيست كه نصب امام و خليفه و زمامدار براى رتق و فتق امور و حفظ مصالح عموم ، به حكم اين دو آيه و آيه ذيل واقع شده است :
« وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ » ؛ « 1 »
« آنان را پيشواى مردم ساختيم تا خلق را به امر ما هدايت كنند و هر كار نيكو را به ايشان وحى كرديم » .
و شكى نيست كه تعيين امام و خليفه از جانب خدا لطف است و در هدايت مردم و تربيت آنها مؤثر است ، چنانكه واگذار نمودن آن به مردم ، يا سكوت شرع از آن ، نقض غرض و موجب مفاسد بسيار و تعطيل برنامههاى الهى و نظام حقّ و عدالت خواهد شد .
بنابراين بر خداوند متعال است كه برحسب حكميت ، ربّانيت و رحمانيت خود ، شخص صالحى را تعيين فرمايد .
و خلاصه با توجّه به اين آيات ، گفته مىشود كه : امامت و خلافت ، مثل نبوّت نيست كه اگر در عصرى صورت گرفت ، در عصر ديگر تجديد آن ضرورت نداشته باشد ؛ بلكه در تمام اعصار ، به خصوص از جهت ولايت بر امور و حكومت از جانب
هامش
( 1 ) . سوره انبياء ، آيه 73 .